love in the dark
p¹⁴
&خب...م..من.. هنوز دوست دارم...و فک کنم دیشب هم بهت گفتم اینو..... بهم قول میدی که هیچ وقت ترکم نکنی...قول میدی که همیشه کنارم باشی....قول میدی دوستم داشته باشی؟؟
£من...بهت..قول..قول میدم..که همیشه کنارت باشم... همیشه عاشقت باشم...هیچ وقت نمی زارم یه تار مو از سرت کم شه
تهیونگ بعد گفتن این حرفا محکم جسیکا رو بغل کرد جسیکا تو بغل تهیونگ شروع به گریه کرد گریش بدجوری شدت گرفت
£گریه نکن..فدات شم..گریه نکن قلبم درد میگیره...بس کن تروخدا... الان منم به گریه میوفتم
&( اروم میخنده) مگه مردا گریه میکنن؟؟
£ اره.. واسه کسی که همه زندگی شونه... واسه کسی که از خودش بیشتر دوستش داره
&(جسیکا که بغل تهیونگه اروم سرشو بلند میکنه و تو صورت ته نگاه میکنه) ببینم تو تا حالا واسه کی گریه کردی...دختره خوشکل بود ؟
£(اروم میخنده و تو چشمای جسیکا نگاه میکنه) اره خیلی وقت پیش واسه یه دختر که خیلی خوشکل بود گریه کردم
& اووو...خوشبحال اون دختره که یکی بوده دوستش داشته باشه و دلتنگش شه....اصلا چرا نمیری پیش همون دختره که براش گریه کردی..چرا اومدی پیش من
£(میخنده)اصلا بهت نمیاد حسودی کنی.....رفتم پیشش..و الان هم بغلمه
&هااا....چی..ببینم..تو واسه من گریه کردی...اونم چه وقتی؟؟
£همم....همون روزی که ازت جدا شدم...و....دیشب هم
&چی دیشب...چرا
£با گریه هات و مظلوم و خوشکل بودنت...گریم گرفت
&هااا
(که یدفعه تهیونگ جسیکا رو میبوسه و جسیکا هم که سال ها منتظر همچین لحظه ای بود با ته همراهی میکنه)
خلاصه دیگه جسیکا و تهیونگ باهم کلی حرف زدن ( چیه میخوای ببینی چی گفتن😐) نزدیکای ساعت ۸ بود که تهیونگ و جسیکا به خونه برگشتن
توی راه جسیکا با موتورش و تهیونگ با ماشینش باهم مسابقه میدادن تهیونگ تو کل راه حواسش به جسیکا بود که چیزیش نشه و همین باعث شد که جسیکا این مسابقه رو ببره تهیونگ گفته بود که جسیکا به عنوان جایزه هرچیزی بخواد بهش بده بعداز اثنکه شام شون رو خوردن جسیکا گفت که جایزش این باشه که امشب پیش هم بخوابن( منحرف بازی در نیار) تهیونگ هم قبول کرد اون شب جسیکا و تهیونگ تو بغل هم خوابیدن تا صبح
حالا دیگه جسیکا و تهیونگ هم دیگه رو داشتن و مانند ان شب که از هم دور شدن امشب به هم نزدیک شدن اسمان سئول انگاری امشب ماهش رو پیدا کرده بود انگار سال ها بود که به دنبال ماه درخشانش بود و امشب توانسته بود اورا پیدا کند امشب اسمان از شب های دیگه زیبا تر بود و بهتر میدرخشید و این زیباترین اتفاق زندگی هردوشون بود
اسلاید دو بانو جسیکا با موتورش
فقط یه پارت مونده تا فیک تموم شه بعدش فیک جدید رو اپ کنم حتما نظرتون رو بگید اصلا فیک جدید رو بزارم؟؟
#فیک #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #شوگا #یونگی #جین #نامجون #جیهوپ #جیسو #رزی #جنی #لیسا #بنگتن #بلک_پینک #ارلینک #بلینک #ارمی #تهکوک #ویمین #یومین #جئون_گیسو #استریکیدز
&خب...م..من.. هنوز دوست دارم...و فک کنم دیشب هم بهت گفتم اینو..... بهم قول میدی که هیچ وقت ترکم نکنی...قول میدی که همیشه کنارم باشی....قول میدی دوستم داشته باشی؟؟
£من...بهت..قول..قول میدم..که همیشه کنارت باشم... همیشه عاشقت باشم...هیچ وقت نمی زارم یه تار مو از سرت کم شه
تهیونگ بعد گفتن این حرفا محکم جسیکا رو بغل کرد جسیکا تو بغل تهیونگ شروع به گریه کرد گریش بدجوری شدت گرفت
£گریه نکن..فدات شم..گریه نکن قلبم درد میگیره...بس کن تروخدا... الان منم به گریه میوفتم
&( اروم میخنده) مگه مردا گریه میکنن؟؟
£ اره.. واسه کسی که همه زندگی شونه... واسه کسی که از خودش بیشتر دوستش داره
&(جسیکا که بغل تهیونگه اروم سرشو بلند میکنه و تو صورت ته نگاه میکنه) ببینم تو تا حالا واسه کی گریه کردی...دختره خوشکل بود ؟
£(اروم میخنده و تو چشمای جسیکا نگاه میکنه) اره خیلی وقت پیش واسه یه دختر که خیلی خوشکل بود گریه کردم
& اووو...خوشبحال اون دختره که یکی بوده دوستش داشته باشه و دلتنگش شه....اصلا چرا نمیری پیش همون دختره که براش گریه کردی..چرا اومدی پیش من
£(میخنده)اصلا بهت نمیاد حسودی کنی.....رفتم پیشش..و الان هم بغلمه
&هااا....چی..ببینم..تو واسه من گریه کردی...اونم چه وقتی؟؟
£همم....همون روزی که ازت جدا شدم...و....دیشب هم
&چی دیشب...چرا
£با گریه هات و مظلوم و خوشکل بودنت...گریم گرفت
&هااا
(که یدفعه تهیونگ جسیکا رو میبوسه و جسیکا هم که سال ها منتظر همچین لحظه ای بود با ته همراهی میکنه)
خلاصه دیگه جسیکا و تهیونگ باهم کلی حرف زدن ( چیه میخوای ببینی چی گفتن😐) نزدیکای ساعت ۸ بود که تهیونگ و جسیکا به خونه برگشتن
توی راه جسیکا با موتورش و تهیونگ با ماشینش باهم مسابقه میدادن تهیونگ تو کل راه حواسش به جسیکا بود که چیزیش نشه و همین باعث شد که جسیکا این مسابقه رو ببره تهیونگ گفته بود که جسیکا به عنوان جایزه هرچیزی بخواد بهش بده بعداز اثنکه شام شون رو خوردن جسیکا گفت که جایزش این باشه که امشب پیش هم بخوابن( منحرف بازی در نیار) تهیونگ هم قبول کرد اون شب جسیکا و تهیونگ تو بغل هم خوابیدن تا صبح
حالا دیگه جسیکا و تهیونگ هم دیگه رو داشتن و مانند ان شب که از هم دور شدن امشب به هم نزدیک شدن اسمان سئول انگاری امشب ماهش رو پیدا کرده بود انگار سال ها بود که به دنبال ماه درخشانش بود و امشب توانسته بود اورا پیدا کند امشب اسمان از شب های دیگه زیبا تر بود و بهتر میدرخشید و این زیباترین اتفاق زندگی هردوشون بود
اسلاید دو بانو جسیکا با موتورش
فقط یه پارت مونده تا فیک تموم شه بعدش فیک جدید رو اپ کنم حتما نظرتون رو بگید اصلا فیک جدید رو بزارم؟؟
#فیک #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #شوگا #یونگی #جین #نامجون #جیهوپ #جیسو #رزی #جنی #لیسا #بنگتن #بلک_پینک #ارلینک #بلینک #ارمی #تهکوک #ویمین #یومین #جئون_گیسو #استریکیدز
- ۱۴.۶k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط