جادویی به نام عشق
تهیونگ: امشب قبل از ضیافت ....فکر کنم وقتشه این گردنبند ساحبش رو بشناسه
جونگکوک رفت به اتاقش و تهیونگ هم همینطور
تهیونگ وارد اتاق شد ات پشت بهش داشت رو به روی اینه موهایش رو درست میکرد
تهیونگ:جوجه
ات:هوم
تهیونگ نزدیک ات شد و از پشت بغلش کرد
ات:چی شده
تهیونگ گردنبند رو دور گردن ات انداخت
تهیونگ: این رو برای تو خریدم
ات:خیلی قشنگه.....مرسی
تهیونگ: اره قشنگه ولی نه به اندازه تو...راستی… این کریستال… میگن شکنندهست، ولی هیچ ضربهای نابودش نمیکنه......میدونی چرا؟ چون اصلش، اون چیزی نیست که تو ظاهر میبینی. اصلش، یه چیز دیگه ست… یه چیز عمیقتر
ات سرش رو کج کرد تا بتونه تهیونگ رو ببینه
تهیونگ: خب من بهت هدیه دادم تو بهم هدیه نمیدی
ات:چی میخای
تهیونگ: امم شاید یه بوس یا شایدم یه بغل یا شایدم بیشتر
ات خودش رو چرخوند و چشماش رو توی چشمای تهیونگ قفل کرد
ات:اگه تو میخام شیطون باشی چرا من نباشم
بعد این حرف یقه تهیونگ رو گرفت و تهیونگ روپایین کشید فاصله بین لب هاشون خیلی کم بود تهیونگ جا خورده بود که ات خودش داره این کارات رو میکنه
ات با صدایی اروم لب زد
ات:مستر کیم اگه الان که انقدر نزدیکتم ول کنم برم چه واکنشی نشون میدی
تهیونگ: خب ....اگه انقدر نزدیک باشی و بخای بری من نمیزارم.....و شاید اون موقع حتی تنبه هم بشی
ات:پس بهتره نرم
ات لب زد و بعد بوسهای کوتاه رو لب تهیونگ زد
ات از تهیونگ جدا شد
تهیونگ: خیلی کم نبود
ات:همینم از سرت زیاد
تهیونگ: مشکل اینجاست که تو هیچوقت نمیدونی با همین “کمی” که بهم میدی، چقدر منو دیوونه میکنی
ات:خب بهتره دیونه بشی تا این که لبای منو کبود کنی یادت که نرفته امشب جشن
.... جهت یادآوری:ضیافتِ پیمانِ ائورین
اینه که همه دورِ میزهای بزرگ جمع میشن، دربارهی تاریخچه، روابط و موفقیتهای ده سال گذشته صحبت میکنن. این روز، بیشتر سیاسی و حرفیه. مثل صحنهای که اگه چیزی ازت بپرسن، باید باهوش جواب بدی.
تهیونگ: یادمه نگران نباش ... ولی اونقدر که نمیخام کبودش کنم
ات:با شناختی که من از تو دارم... لبام بجز کبودی قراره زخم هم بشه
تهیونگ: خب درسته که من یکم شیطونی ولی خب بیشترش تقصیر خودت که انقدر دلبری....و خب این نشونه عشقمه و این که کمه
ات:اولا کم تو برای من زیاده دوما تقصیر منه ...نخیر تو نمیتونی خودت رو کنترل کنی
تهیونگ: من نمیتونم ...باشه پس من امشب اصلا شیطونی نمیکنم که ببینی میتونم خودم رو کنترل کنم
ات:واقعا ...پس شرط ببندیم
تهیونگ: ببندیم....سر چی
ات:اممم باید بهش فکر کنم ... تو سر چی میبندی
تهیونگ: سرد یه بوس اب داره و طولانی و....
ات:و چی
تهیونگ: نمیشه گفت سوپرایزه
ات:باشه
تهیونگ: باشه پس قطعی شد.
اگه من امشب واقعاً خودمو کنترل کردم، اون بوسه مال منه.
ات:اینقدر مطمئنی که میتونی برنده بشی؟
تهیونگ:
نه.
ولی برای جایزهش حاضرم غیرممکن رو هم ممکن کنم.
ات:چه حرفای خطرناکی…
نکنه از الان داری تقلب میکنی؟
تهیونگ:من؟ هرگز.
فقط دارم به رقیبم یادآوری میکنم آخر شب قراره ببازه
تهیونگ:قول دادم بیدلیل شیطونی نکنم.
این خیلی فرق داره.
ات:تهیونگ…
تهیونگ:چیه؟
من فقط دارم سعی میکنم از الان به اون «بوسهی طولانی و آبدار» فکر نکنم.
ات:تو واقعاً غیرقابلتحملی.
تهیونگ:و تو هم زیادی دوستداشتنی.
ات:از همین الان که داری شیطونی میکنی...فکر کنم میخای همین الان ببازی
تهیونگ: نه اصلا....فعلا آتش بس
ات:دیگه برو لباس عوض کن
تهیونگ: باشه
شروع به اماده شدن کردن
جهت یادآوری
ضیافتِ پیمانِ ائورین
اینه که همه دورِ میزهای بزرگ جمع میشن، دربارهی تاریخچه، روابط و موفقیتهای ده سال گذشته صحبت میکنن. این روز، بیشتر سیاسی و حرفیه. مثل صحنهای که اگه چیزی ازت بپرسن، باید باهوش جواب بدی
ات:آمادهای
تهیونگ :اره بریم
تهیونگ دستش رو به سمت ات دراز میکنه ات هم دستش رو میگیره و از اتاق بیرون میرن و وارد سالن میشن
وقتی وارد شدن انگار همه منتظر اونا بودن
نماینده آکوآمارینا، آیرونهارت،ویندریج،سولاریس،الدوریا،آرکانیا و همینطور مادر تهیونگ ملکه الدوریا
....ارکانیا که میشه همون کشور کوک و الدوریا هم که پادشاهش دایی تهیونگ هست ...
جونگکوک رفت به اتاقش و تهیونگ هم همینطور
تهیونگ وارد اتاق شد ات پشت بهش داشت رو به روی اینه موهایش رو درست میکرد
تهیونگ:جوجه
ات:هوم
تهیونگ نزدیک ات شد و از پشت بغلش کرد
ات:چی شده
تهیونگ گردنبند رو دور گردن ات انداخت
تهیونگ: این رو برای تو خریدم
ات:خیلی قشنگه.....مرسی
تهیونگ: اره قشنگه ولی نه به اندازه تو...راستی… این کریستال… میگن شکنندهست، ولی هیچ ضربهای نابودش نمیکنه......میدونی چرا؟ چون اصلش، اون چیزی نیست که تو ظاهر میبینی. اصلش، یه چیز دیگه ست… یه چیز عمیقتر
ات سرش رو کج کرد تا بتونه تهیونگ رو ببینه
تهیونگ: خب من بهت هدیه دادم تو بهم هدیه نمیدی
ات:چی میخای
تهیونگ: امم شاید یه بوس یا شایدم یه بغل یا شایدم بیشتر
ات خودش رو چرخوند و چشماش رو توی چشمای تهیونگ قفل کرد
ات:اگه تو میخام شیطون باشی چرا من نباشم
بعد این حرف یقه تهیونگ رو گرفت و تهیونگ روپایین کشید فاصله بین لب هاشون خیلی کم بود تهیونگ جا خورده بود که ات خودش داره این کارات رو میکنه
ات با صدایی اروم لب زد
ات:مستر کیم اگه الان که انقدر نزدیکتم ول کنم برم چه واکنشی نشون میدی
تهیونگ: خب ....اگه انقدر نزدیک باشی و بخای بری من نمیزارم.....و شاید اون موقع حتی تنبه هم بشی
ات:پس بهتره نرم
ات لب زد و بعد بوسهای کوتاه رو لب تهیونگ زد
ات از تهیونگ جدا شد
تهیونگ: خیلی کم نبود
ات:همینم از سرت زیاد
تهیونگ: مشکل اینجاست که تو هیچوقت نمیدونی با همین “کمی” که بهم میدی، چقدر منو دیوونه میکنی
ات:خب بهتره دیونه بشی تا این که لبای منو کبود کنی یادت که نرفته امشب جشن
.... جهت یادآوری:ضیافتِ پیمانِ ائورین
اینه که همه دورِ میزهای بزرگ جمع میشن، دربارهی تاریخچه، روابط و موفقیتهای ده سال گذشته صحبت میکنن. این روز، بیشتر سیاسی و حرفیه. مثل صحنهای که اگه چیزی ازت بپرسن، باید باهوش جواب بدی.
تهیونگ: یادمه نگران نباش ... ولی اونقدر که نمیخام کبودش کنم
ات:با شناختی که من از تو دارم... لبام بجز کبودی قراره زخم هم بشه
تهیونگ: خب درسته که من یکم شیطونی ولی خب بیشترش تقصیر خودت که انقدر دلبری....و خب این نشونه عشقمه و این که کمه
ات:اولا کم تو برای من زیاده دوما تقصیر منه ...نخیر تو نمیتونی خودت رو کنترل کنی
تهیونگ: من نمیتونم ...باشه پس من امشب اصلا شیطونی نمیکنم که ببینی میتونم خودم رو کنترل کنم
ات:واقعا ...پس شرط ببندیم
تهیونگ: ببندیم....سر چی
ات:اممم باید بهش فکر کنم ... تو سر چی میبندی
تهیونگ: سرد یه بوس اب داره و طولانی و....
ات:و چی
تهیونگ: نمیشه گفت سوپرایزه
ات:باشه
تهیونگ: باشه پس قطعی شد.
اگه من امشب واقعاً خودمو کنترل کردم، اون بوسه مال منه.
ات:اینقدر مطمئنی که میتونی برنده بشی؟
تهیونگ:
نه.
ولی برای جایزهش حاضرم غیرممکن رو هم ممکن کنم.
ات:چه حرفای خطرناکی…
نکنه از الان داری تقلب میکنی؟
تهیونگ:من؟ هرگز.
فقط دارم به رقیبم یادآوری میکنم آخر شب قراره ببازه
تهیونگ:قول دادم بیدلیل شیطونی نکنم.
این خیلی فرق داره.
ات:تهیونگ…
تهیونگ:چیه؟
من فقط دارم سعی میکنم از الان به اون «بوسهی طولانی و آبدار» فکر نکنم.
ات:تو واقعاً غیرقابلتحملی.
تهیونگ:و تو هم زیادی دوستداشتنی.
ات:از همین الان که داری شیطونی میکنی...فکر کنم میخای همین الان ببازی
تهیونگ: نه اصلا....فعلا آتش بس
ات:دیگه برو لباس عوض کن
تهیونگ: باشه
شروع به اماده شدن کردن
جهت یادآوری
ضیافتِ پیمانِ ائورین
اینه که همه دورِ میزهای بزرگ جمع میشن، دربارهی تاریخچه، روابط و موفقیتهای ده سال گذشته صحبت میکنن. این روز، بیشتر سیاسی و حرفیه. مثل صحنهای که اگه چیزی ازت بپرسن، باید باهوش جواب بدی
ات:آمادهای
تهیونگ :اره بریم
تهیونگ دستش رو به سمت ات دراز میکنه ات هم دستش رو میگیره و از اتاق بیرون میرن و وارد سالن میشن
وقتی وارد شدن انگار همه منتظر اونا بودن
نماینده آکوآمارینا، آیرونهارت،ویندریج،سولاریس،الدوریا،آرکانیا و همینطور مادر تهیونگ ملکه الدوریا
....ارکانیا که میشه همون کشور کوک و الدوریا هم که پادشاهش دایی تهیونگ هست ...
- ۷۸۵
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط