‌ : )

‌ : )
دوست داشتم عکاس بودم.
کادر می بستم روی صورت دوست داشتنی های زندگیـَم
میگفتم یک دو ...سیـــب!
(این سیبِ آخر را یک جوری می گفتم که لبخندشان از کادر بزند بیـــرون!)
و لبخندشان را...
تصویرِ مثبتِ زندگی بخششان را...
ثبت می کردم.
قاب می گرفتم
و می گذاشتم کنجِ طاقچه ی دلم...
اصلا شاید یک سبکِ نوینِ عکاسی خلق می کردم
به نامِ خنــده ی حیات بخــش. . .

#صورت_تو...

‌‌‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‏‎
دیدگاه ها (۴)

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

پیام هانیییی

چند پارتی بازی ممنوع

I'm not jealous part 54امروز سومین روزی بود که با جونگکوک بو...

Seventeen

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 15 لب‌هام رو روی هم فشرد...

My lovely neighbor part : 78

پسر بد (60)

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط