{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی گره بگشای از دو زلف و رخ بنمای

یکی گره بگشای از دو زلف و رخ بنمای
که صدهزار چو من دلشده در آن بند است

مبر ز من، که رگ جان من بریده شود
بیا، که با تو مرا صدهزار پیوند است


فخرالدین عراقی
#بخون
دیدگاه ها (۱)

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

🌱🍃 پیوسته دل به #صبحِ رخ تو چو ابرویت در بند طرّهٔ سر زلفِ...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

Attar-050705

عاشقانه های شبنم

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط