{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتمش مهمان من شو، زیر لب خندید و گفت

گفتمش مهمان من شو، زیر لب خندید و گفت
دیدن خورشید را در شب تمنا میکنی


#مجتبی‌احمدی
#شعر
#یاس‌گُل
دیدگاه ها (۰)

زیرکی گفتم ز این احوال زیر لب خندید و گفتصد روزی بود عجب کار...

بیدار شو صبح آمدبرخیز که خورشید توییدر عالم ناامیدی، امید تو...

عطرِ گل یاس، سلام علیکماه شبِ احساس، سلام علیکای ساقیِ لب‌تش...

‌بلبلانیم که گر لب بِگشاییم ای گلهمه آفاق در اوصافِ تو مدهوش...

#در_حلقه_رندانگزارش ویدیویی در حلقه رندان ۱۹۵🔹 مهمان ویژه ای...

زندگی رقص نجیبی ستکه بر چشمه ی بودن جاریسترقص ِ یک شاپرک باز...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

از دست تو 🫵💞گفتمش عشق منی، خندید و گفت از دستِ توبغض کردم، ب...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط