بعد از مدت ها کپشنه؛😫🎀
بعد از مدت ها کپشنه؛😫🎀
عروسک من😈🔞
پارت پنجاه
آهی کشیدم و لب برچیدم
+از کجا مطمئنی شاید بلایی سرش اومده
نِلی اخم مصنوعی کرد و لب زد
-اِ زن داداش بیا سوار شو
پوفی کشیدم و سوار شدم نِلی هم نشست
نگاه ساعتش کرد و بعد با ذوق لب برچید
-خوب نظرت چیه بریم یکم روسیه رو بگردیم
لبخند محوی زدم و لب برچید
+چقدر نانازی
یکم خندید و موهاشو پشت گوشش زد
-وا خجالتم نده زن داداش
خندیدم و به راننده گفت که بره به یه مرکز خرید که فقط
برای فروختن دستبند های قشنگی که
درست میکردم میبردم و میفروختم تا پول مشروب بابا رو درارم
یکم بغض کردم که نِلی حس کرد و دستمو گرفت
+چیزی شده فرشته
-نه فقط یه چی یادم اومد
اهانی زیر لب گفت و بعد با آهنگ همخوانی کرد
چرا من اونو ندیده بودم اخه
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
اخیی فرشته نانازمم😫🎀
عروسک من😈🔞
پارت پنجاه
آهی کشیدم و لب برچیدم
+از کجا مطمئنی شاید بلایی سرش اومده
نِلی اخم مصنوعی کرد و لب زد
-اِ زن داداش بیا سوار شو
پوفی کشیدم و سوار شدم نِلی هم نشست
نگاه ساعتش کرد و بعد با ذوق لب برچید
-خوب نظرت چیه بریم یکم روسیه رو بگردیم
لبخند محوی زدم و لب برچید
+چقدر نانازی
یکم خندید و موهاشو پشت گوشش زد
-وا خجالتم نده زن داداش
خندیدم و به راننده گفت که بره به یه مرکز خرید که فقط
برای فروختن دستبند های قشنگی که
درست میکردم میبردم و میفروختم تا پول مشروب بابا رو درارم
یکم بغض کردم که نِلی حس کرد و دستمو گرفت
+چیزی شده فرشته
-نه فقط یه چی یادم اومد
اهانی زیر لب گفت و بعد با آهنگ همخوانی کرد
چرا من اونو ندیده بودم اخه
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
اخیی فرشته نانازمم😫🎀
- ۵۵۷
- ۰۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط