پندی حکیمانه
یکبار که دستم بند بود
چادرم را درآوردم
دوستم گفت
*چادری ، چادرش را از سر نمی کشد*
گفتم دستم بند است
گفت پس با دندان بگیر!
سال ها می گذرد
من چادرم را با چنگ و دندان سخت گرفته ام
_بانوی عفیف
چادرم را درآوردم
دوستم گفت
*چادری ، چادرش را از سر نمی کشد*
گفتم دستم بند است
گفت پس با دندان بگیر!
سال ها می گذرد
من چادرم را با چنگ و دندان سخت گرفته ام
_بانوی عفیف
- ۱.۷k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط