ارباب مغرور

پارت 13
اون چه حسی بود یه حس غریب بود توی افکارم غرق شده بودم که صدای یورام اومد و منو نجات داد
*ا.ت چرا اینجایی
+هیی نشسته ام و به در نگاه می کنم
*ههه میگم نظرته بریم پایین
+چرا؟
یه زن و یه مرد اومدن میگه باباته
+بابام ؟
یعنی اون اومده بود منو ببینه باذوق پریدم پایین رفتم تو پذیرایی که با تهیونگ مواجه شدم نمیدونستم خوشحال بشم شوک بشم ناراحت ؟یاشایدم عصبی نگاهش کردم که قلبم تند تند شروع به زدن کرد ولی غیر عادی درد بدی بهم وارد شد دستم رو روی قفسه سینه ام گذاشتم تیهونگ بلند شد و اومد سمتم
&ا.ت خوبی؟
نمیتونستم نفس بکشم پاهام سست شده بود دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و افتادم روی زمین سرم گیج میرفت که صدای کوک اومد
_اشغال روانی تو اینجا چیکار میکنی
&اومدم خواهرم رو ببینم
تا همینجا شندیم و ....سیاهی مطلق.....
(ویو کوک)
داشتم با اقای چوی مذاکره میکردم که بادیگارد اومد و گفت تهیونگ تو عمارتمه اون...چطور جرائت کرده بود با عصبانیت بلند شدم و رفتم دیدم ا.ت افتاده رو زمین و دستش رو قلبشه و تهیونگ وایستاده فقط نگاه میکنه با داد گفتم
_اشغال روانی تو اینجا چیکار میکنی
&اومدم خواهرم رو ببینم
با این حرفش ا.ت روی زمین افتاد و چشماش رو بست با سرعت سمتش رفتم
_ا.ت ا.ت عشقم
&ا.ت عشق تو نیست تو اونو به زور اوردی اینجا و باهاش ازدواج کردی
_گو*ه* نخ*ور الان وقت این حرفا نیست زنگ بزن امبولانس نه نه نمیخواد خودم میبرمش
کوک ا.ت رو براید استایل بغل کرد و بردش تو ماشین تهیونگم دست به سینه نشست تو ماشین
_تو کجا؟
&منم نگران ا.تم در ضمن به تو هیچ اعتمادی ندارم
_پوفففففف خیل خوب باشه
رفتیم بسمارستان دکتر ا.ت رو دید و گفت
@چرا انقدر دیر اوردینش
_چون یکی اول به فکر دعوا بود (زیر چشمی به تهیونگ نگاه کرد)
@ایشون رو ببرین ای سیو
پرستار =چشم
ا.ت رو بردن ای سیو بعد چند مین دکتر اومد و گفت
@ایشون مشکل قلبی داشتن از بچگی؟
جونگ کوک نگاهی به تهیونگ کرد و تهیونگ گفت
&بله
@شما دوتا چیکارشین
_من شوهرشم (اشاره ای به تهیونگ کرد و گفت ) ایشونم برادر ناتنیش هستند
@اوکی ایشون بدنشون ضعیف شده مشکل قلبی اش شدت گرفته و وضیعت وخیمی داره....
(ویو ا.ت)
چشمام رو باز کردم نور چشمام رو میزد من اینجا چیکار میکردم یه خونه متروکه یهو یه یارو اومد شبیه همونی بود میخواست منو بکشه یه تبر تو دستش بود
+تت...تو مگه نمرده...بب...بودی؟.....
ادامه دارد......
~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°
خب کیوتام چطور بود؟ تو کامنت بگین راستی شرط پارت بعدی 10 کامنت و 8 لایک💖💖💖💖💖💖💋⭐💋⭐💋🐻
دیدگاه ها (۱۰)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

تکپارتی جونگ کوک

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

My Boy❄

My Boy❄

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط