ولی من بالاخره یه روز همه چیزو رها میکنم و میزنم به دل غر

ولی من بالاخره یه روز همه چیزو رها میکنم و میزنم به دل غربت...
یه جایی که آدماش همه چیزشون واقعی باشه...
بودن و نبودن، موندن و رفتن، خواستن و نخواستن...
دوست داشتنشون...
دوست نداشتنشون...
میرم یه جایی که واقعا تنها باشم...
اونجا تنهایی هم واقعیه...
میرم و اونجا برای آدمها از عشق میگم...
از عاشقی...
از زندگی...
از خدا...
میزنم به دل غربت و اونجا رو میکنم خونه خودم...
جایی که واژه ها معنای حقیقی دارند...
...
دیدگاه ها (۱۰)

پرنسس ناخواسته

part 63اتاق آلینا//جیمین« خوب کار اتاق هم تموم شد»جونگکوک« خ...

موعرفی نویسنده جونتون

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و p27خلاصه هیونجین اومد ناه...

The last partاز ماشین پیاده شدیم و دست همو محکم گرفتیم.. شرو...

My lovely neighbor part : 71

I fell for my doctor- part 12

دیدار با تو (ادامه پارت ۱)

I'm not jealous part 66حرصی گفتم+برای هر کی جز من باشه گوشاش...

Kim v

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط