وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و p27
وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و p27
خلاصه هیونجین اومد ناهار رو خردیم
ویو بعد ناهار
ا.ت : هیونجین میخواستم ازت یه سوال بپرسم
ام خوب میگم میشه بعد از سفر برم یه سر به پرورشگاه بزنم؟
$ : بهش فکر میکنم
خب پاشو چمدون ها کجان؟
ا.ت : بالا
$ : اوکی هی تو 》 اشاره به بادیگاردش
برو چمدون هارو بیار
تو هم پاشو ظرف ها رو جمع میکنن بعدا
رفتن چمدون رو اوردن
رفتیم تو حیاط سوار شدیم و به سمت 》 یه جایی رو تصور کنید که هم دریا داشته باشه و هم اونورش جنگل و درخت
حرکت کردیم
$ : میگم لی نظرت چیه نامزدت هم میگفت ی بیاد
ا.ت : چی لی سان تو نامزد کردی؟
چرا بهم نگفتی
د.لی : ببخشید خانم بهتون اطلاع ندادم اخه اخیرا خیل درگیر بودید
ا.ت : خوب خوشگله؟
چند سالشه؟
کجا زندگی میکنه؟
چطوری آشنا شدید
د.لی : آ خانم آروم باشید همرو بهتون میگم
خب داستان از اونجایی شروع شد که رفته بودم فلان جا که ارباب رو برسونن فلان جا بعد ... 》 درحال حرف زدن
در هالی که داشتن حرف میزدن
یه چند بار ات از ته دل خندید
ویو هیونجین
چرا اینقدر باهاش صمیمیه
چرا هیچ وقت وقتی پیش منه اینجوری نمیخنده
یعنی اینقدر ترسناکم؟
..تو دلش..
فلش به ۳ ساعت بعد
بلخره رسیدیم و ات خواب بود دیدارش نکردم
افراد زیادی اونجا نبودن و منم رفتم یه جا هم هم به WC نزدیک باشه و هم کنار دریا باشه پیدا کردم
با کمک زیردستام چادر زدیم و کارهای مربوطه رو انجام دادیم
تقریبا هوا تاریک شده بود و هنوز ا.ت تو ماشین خواب بود و تصمیم گرفتم دیدارش کنم
پس رفتم سمت ماشین
مثل بچه های دوساله خوابیده بود
و منم نمیخواستم بیدارش کنم
رفتم نزدیک و دستم و گزاشتم رو صورتش اما یهو از خواب پرید و گفت :
ا.ت : نه من نمیخوام بیام
》 باصدای بلند و وحشت زده
انگار داشت کابوس میدید
دوست داشتم ازش بپرسم که چی میدید اما نمی تونستم
$ : پاشو رسیدیم
ا.ت : چی کی رسیدیم
$ : یه ۲ ساعتی میشه
ا.ت : چی چرا بیدارم نکردی
باید اصلی رو بچینیم
$ : خودم چیندمشونن
کتشو درمیاره و میندازه رو شونه ات
و ا.ت رو براید آستایل بقل میکنه
ا.ت : او آقای جنتلمن
خیلی ببخشید اما من ۲ تا پای سالم دارم
$ : چیه چی شده دلم خواست بقلت کنم مشکل داری؟
میخنده
ا.ت : اونممیخنده
او ببینم چیکار کرده
خودت تنها نچیندی که نه؟
$ : خودم چیدم وسایلو
داره دروغ میگه
خلاصه هیونجین اومد ناهار رو خردیم
ویو بعد ناهار
ا.ت : هیونجین میخواستم ازت یه سوال بپرسم
ام خوب میگم میشه بعد از سفر برم یه سر به پرورشگاه بزنم؟
$ : بهش فکر میکنم
خب پاشو چمدون ها کجان؟
ا.ت : بالا
$ : اوکی هی تو 》 اشاره به بادیگاردش
برو چمدون هارو بیار
تو هم پاشو ظرف ها رو جمع میکنن بعدا
رفتن چمدون رو اوردن
رفتیم تو حیاط سوار شدیم و به سمت 》 یه جایی رو تصور کنید که هم دریا داشته باشه و هم اونورش جنگل و درخت
حرکت کردیم
$ : میگم لی نظرت چیه نامزدت هم میگفت ی بیاد
ا.ت : چی لی سان تو نامزد کردی؟
چرا بهم نگفتی
د.لی : ببخشید خانم بهتون اطلاع ندادم اخه اخیرا خیل درگیر بودید
ا.ت : خوب خوشگله؟
چند سالشه؟
کجا زندگی میکنه؟
چطوری آشنا شدید
د.لی : آ خانم آروم باشید همرو بهتون میگم
خب داستان از اونجایی شروع شد که رفته بودم فلان جا که ارباب رو برسونن فلان جا بعد ... 》 درحال حرف زدن
در هالی که داشتن حرف میزدن
یه چند بار ات از ته دل خندید
ویو هیونجین
چرا اینقدر باهاش صمیمیه
چرا هیچ وقت وقتی پیش منه اینجوری نمیخنده
یعنی اینقدر ترسناکم؟
..تو دلش..
فلش به ۳ ساعت بعد
بلخره رسیدیم و ات خواب بود دیدارش نکردم
افراد زیادی اونجا نبودن و منم رفتم یه جا هم هم به WC نزدیک باشه و هم کنار دریا باشه پیدا کردم
با کمک زیردستام چادر زدیم و کارهای مربوطه رو انجام دادیم
تقریبا هوا تاریک شده بود و هنوز ا.ت تو ماشین خواب بود و تصمیم گرفتم دیدارش کنم
پس رفتم سمت ماشین
مثل بچه های دوساله خوابیده بود
و منم نمیخواستم بیدارش کنم
رفتم نزدیک و دستم و گزاشتم رو صورتش اما یهو از خواب پرید و گفت :
ا.ت : نه من نمیخوام بیام
》 باصدای بلند و وحشت زده
انگار داشت کابوس میدید
دوست داشتم ازش بپرسم که چی میدید اما نمی تونستم
$ : پاشو رسیدیم
ا.ت : چی کی رسیدیم
$ : یه ۲ ساعتی میشه
ا.ت : چی چرا بیدارم نکردی
باید اصلی رو بچینیم
$ : خودم چیندمشونن
کتشو درمیاره و میندازه رو شونه ات
و ا.ت رو براید آستایل بقل میکنه
ا.ت : او آقای جنتلمن
خیلی ببخشید اما من ۲ تا پای سالم دارم
$ : چیه چی شده دلم خواست بقلت کنم مشکل داری؟
میخنده
ا.ت : اونممیخنده
او ببینم چیکار کرده
خودت تنها نچیندی که نه؟
$ : خودم چیدم وسایلو
داره دروغ میگه
- ۹۸
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط