{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★اون بهم خیانت کرد ولی... p²

★اون بهم خیانت کرد ولی... p²
اون‌یو:
وقتی بیدار شدم جیمین کنارم نشسته بود و صدای گریه‌ی جیهوپ به گوش می‌رسید...
وقتی به خودم اومدم فهمیدم داخل بیمارستانم!
جیهوپ اومد سمتم و گفت:"اون‌یو جانم... بهتری؟"
سعی کردم بلند شم اما جیمین نذاشت...
گفتم:"برو از اینجا؛ تو یه خیانتکاری!!"
لبخندش محو شده بود...
جیمین گفت:"اگه دروغی درکار نباشه اون حق داره!"
با پوزخند گفتم:"حق داره بهم خیانت کنه؟؟"
جیهوپ کنار تخت نشست و دستمو گرفت و با صدای بغض‌آلودی گفت:"خیانتی در کار نبوده اون‌یو!! من خیانت نکردم... قسم میخورم!"
گوشی جیمین زنگ خورد، جواب داد...
چهرش نشون میداد خبر بدی شنیده!
جیمین پرسید:"جیهوپ تو گفتی اون یه استاکر یا آرمی تاکسیکه درسته؟؟"
جیهوپ اشک هاش رو پاک کرد و با سر تایید کرد...
جیمین با تردید گفت:"خونتون... به خونتون حمله شده! همسایه هاتون بهتون زنگ زدن اما جواب ندادید، اون همسایتون که من باهاش دوستم زنگ زده بود! اینجور که معلومه یک دختر مست وارد خونتون شده... شانسی که آوردیم این بوده که شی‌اون همسایتون، دقیقا همون لحظه داشته از رستوران برمیگشته که میبینه در خونتون بازه!
میگه الان کلی شعار علیه اون‌یو داخل خونتون هست!!"
واقعا میخواستم بدونم چرا زندگیم اینجوریه!
واقعا چرا؟؟
چون زن جیهوپم؟؟
به خاطر روانی بودن بعضی از طرفدارا؟؟
گوشیم رو از کیفم درآوردم و دیدم خاموش شده...
جیهوپ هم فهمید موبایلش سایلنت بوده!
وقتی متوجه شد دوازده بار بهش زنگ زدم واقعا شرمنده شده بود...
جیهوپ توضیح داد:"اون‌یو اون دختره یهو هلم داد رو صندلی و نشست روی پاهام... همون لحظه شما رسیدید! باور کن موضوع همین بوده! باور کن اون‌یو..."
گوشی جیهوپ زنگ خورد، صفحه گوشیش رو که دید چهرش پر خشم و نفرت شد!
زمزمه کرد:"اون دنسر لعنتیه"
گفتم:"جواب بدههههه جیهوپ جواب بدههههه باید ببینیم اون به خونمون حمله کرده یا نههههه!!! اصلا هم نشون نده فهمیدی که به خونت حمله شده"
یهو یادم اومد که باید سرد باشم... نباید با هیجان صحبت میکردم!
جواب داد و زد رو اسپیکر:"آقای‌جانگگگگگ جواب منو ندادی... میخوای با هم بیشتر تمرین کنیم یا نه؟؟؟ زن عزیزت بد موقع رسید نه؟؟؟ آخی آقای‌جانگ آخییی"
از لحن دختره مشخص بود حالت عادی و طبیعی نداشت!
چشم های جیهوپ پر خشم بود...
اومد با عصبانیت جواب بده که دختره گفت:" حرف دل خودم و میلیون ها آرمی رو تو خونت نوشتم آقای جانگ..."



چطور بود؟ نظرات و درخواستی های قشنگتون رو حتما میبینم!
_ آگاتا★
دیدگاه ها (۶)

وقتی داداشت ناتنیت بود پارت سومویو تهیونگ رفتیم بار که معامل...

پارت ۳ 🖤بعد از اینکه جیمین منو از اونجا بیرون آورد، تمام راه...

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

به زیباییه مشکی

رمان: رفتار سرد

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

ستاره ی من(پارت۵)

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

★ازدواج اجباری...p⁴بعد اینکه با چتر رسیدیم خونه، نشستیم روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط