{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و عشق

و عشق

آنقدرها هم که فکر می کردیم

عادلانه نبود ...

زن همسایه عاشق شد

پیراهن بلندتری دوخت ...

من عاشق شدم

گریه های بلندتری سر دادم ...

در عصر ما

همه

همیشه

دیر می رسند

یکی به اتوبوس

یکی به قطار

یکی

به یکی ...
دیدگاه ها (۲)

فکر کردی همیشه هستم. فکر کردی هر وقت برگردی، همان منم با هما...

این چشم غره‌های پدر از چیست؟ ... مادر من اشتباه نکردم کهتا چ...

ادامه پارت اول

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

پارت ۴۳بعد از اتفاقات دیشب، چند روز گذشت.من و تهیونگ دوباره ...

★彡   Part 64 彡★ چون من عاشق بودم!عاشق کیم تهیونگ.عاشق کسی که...

پارت دومویو جونگکوک از خواب بیدار شدم چی؟ اینجا کجاست؟ اه اح...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط