در اتاق ؛
در اتاق ؛
جهانی هست که بیرون تعریف نشده،
در اتاق؛ صدایی از یک خاطره ی دور هست .
کتابی هست که هنوز نوشته نشده.
در اتاق؛
جاده ای هست که یک سرش اینجاست و آنقدر انتها ندارد که رفتن از یادم می رود. صدای تیک تاک ساعت فراموشی در همین اتاق پرسه می زند.
در اتاق ؛ جهانی هست که بیرون تعریف نشده،
نوشته ای هست که کلمه هایش نوک انگشت هایم را قلقلک می دهند،
اندوهی هست که چسبیده پس گردنم،
لبخندی هست که توی آینه جا مانده از سال های قبل،
کودکی هست که پایم را گرفته و دلش تاب بازی می خواهد،
خوابی هست که بیدار شده و گیج پرسه می زند،
حرفی هست که از درز آجر ها نشت می کند،
جیغی هست که در خواب های من تکرار می شود مدام،
بطالتی هست که کلمه نمی شود،
رخوتی که در نور مهتابی است،
ابتذالی که در رگ هایم می جوشد،
آهنگی هست که تنهایی را ضرب گرفته توی گوشهام،
تنهایی هست که به خودش دامن می زند،
دریایی هست که از قاب عکس بیرون می ریزد،
پرنده ای هست که کوچ مانده لا به لای پرهاش،
تاریخی هست که خودش را از تقویم بیرون کشیده،
سایه ای هست که آفتاب را در جیب هاش پنهان کرده ..
در اتاق هذیانی هست که منم ..
سرگردان به آینه سرک می کشم لبخند می زنم به خودم،
دست کودکیم را می گیرم، می رویم تاب بخوریم در خاطره ای دور ..
و تو آنقدر تکرار می شوی که من از یاد من هم می رود
جهانی هست که بیرون تعریف نشده،
در اتاق؛ صدایی از یک خاطره ی دور هست .
کتابی هست که هنوز نوشته نشده.
در اتاق؛
جاده ای هست که یک سرش اینجاست و آنقدر انتها ندارد که رفتن از یادم می رود. صدای تیک تاک ساعت فراموشی در همین اتاق پرسه می زند.
در اتاق ؛ جهانی هست که بیرون تعریف نشده،
نوشته ای هست که کلمه هایش نوک انگشت هایم را قلقلک می دهند،
اندوهی هست که چسبیده پس گردنم،
لبخندی هست که توی آینه جا مانده از سال های قبل،
کودکی هست که پایم را گرفته و دلش تاب بازی می خواهد،
خوابی هست که بیدار شده و گیج پرسه می زند،
حرفی هست که از درز آجر ها نشت می کند،
جیغی هست که در خواب های من تکرار می شود مدام،
بطالتی هست که کلمه نمی شود،
رخوتی که در نور مهتابی است،
ابتذالی که در رگ هایم می جوشد،
آهنگی هست که تنهایی را ضرب گرفته توی گوشهام،
تنهایی هست که به خودش دامن می زند،
دریایی هست که از قاب عکس بیرون می ریزد،
پرنده ای هست که کوچ مانده لا به لای پرهاش،
تاریخی هست که خودش را از تقویم بیرون کشیده،
سایه ای هست که آفتاب را در جیب هاش پنهان کرده ..
در اتاق هذیانی هست که منم ..
سرگردان به آینه سرک می کشم لبخند می زنم به خودم،
دست کودکیم را می گیرم، می رویم تاب بخوریم در خاطره ای دور ..
و تو آنقدر تکرار می شوی که من از یاد من هم می رود
- ۲.۴k
- ۲۲ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط