داستان

***

تلافی - قسمت دوم: بازیِ آتش و یخ

چراغ‌های دوربینِ لایو مثلِ چشم‌هایِ کنجکاوِ میلیون‌ها نفر روی اعضا زوم بود. تهیونگ که از بی‌توجهی‌های جونگ‌کوک حسابی بهش برخورده بود، یهو تصمیم گرفت استراتژی‌ش رو عوض کنه. اون بلند شد، چند قدمی توی کادر راه رفت و درست کنارِ جیمین نشست؛ طوری که بازو‌هاشون به هم چسبید.

تهیونگ با شیطنت دستش رو دورِ شونه‌ی جیمین انداخت و با صدایِ آروم اما واضحی گفت: «چقدر امروز خوش‌تیپ شدی، جیمین‌شی! انگار فقط من متوجهِ استایلِ جدیدت شدم؟»

جیمین که اون هم از بی‌محلی‌هایِ یونگی به تنگ اومده بود، نگاهِ گذرا و سردی به یونگی انداخت، بعد با لبخندی که عمداً کمی غلیظ‌تر از همیشه بود، به تهیونگ نگاه کرد: «اوه، ممنون تهیونگ! بالاخره یکی پیدا شد که قدرِ زحماتِ منو بدونه.»

یونگی که انگار یه تیرِ مستقیم به قلبش خورده باشه، استکانِ آبش رو با صدایِ تقِ بلندی روی میز گذاشت. اخم‌هایِ گره‌خورده‌اش، کلِ صورتش رو پوشونده بود و اون حالتِ معمولِ خنثی‌اش، جاش رو به یک خشمِ کنترل‌شده داده بود.

جونگ‌کوک هم وضعیتش بهتر نبود. اون که تا چند لحظه پیش سعی داشت با نامجون گرم بگیره، حالا مثلِ مجسمه خشکش زده بود. دستاش رو مشت کرده بود و جوری به دستِ تهیونگ که روی شونه‌ی جیمین بود، نگاه می‌کرد که انگار می‌خواست اون دست رو از جا بکنه.

تویِ این فاصله، کامنت‌هایِ لایو مثلِ سیل سرازیر شده بودن:

* *"وای خدا! صحنه‌ی وی‌مین رو ببینید! چقدر به هم میان!"*
* *"چرا جونگ‌کوک اینجوری نگاه می‌کنه؟ انگار داره تهیونگ رو با چشم‌هاش آتیش می‌زنه!"*
* *"یونگی‌هیونگ امروز خیلی ساکته... نکنه با جیمین دعواش شده؟ اخم‌هاش رو ببینید!"*
* *"شیپِ وی‌مین داره می‌ترکونه! چه شیمیِ عجیبی دارن امشب!"*

نامجون که متوجه شد اوضاع داره از کنترل خارج می‌شه، با دستپاچگی سعی کرد بحث رو عوض کنه: «خب... آرمی‌ها می‌پرسن که برایِ آلبومِ جدید چه برنامه‌ای داریم... جونگ‌کوک؟ نظرت چیه؟»

اما جونگ‌کوک اصلاً نشنید. اون فقط می‌تونست صدایِ خنده‌ی ریزِ جیمین رو بشنوه که داشت به شیطنت‌هایِ تهیونگ واکنش نشون می‌داد. یونگی هم زیرِ لب چیزی گفت که احتمالاً یه فحشِ دوستانه اما پر از عصبانیت بود و دوباره با نگاهی تیز، جیمین رو نشونه گرفت.

تهیونگ، که متوجهِ تأثیرِ حرکتش روی جونگ‌کوک شده بود، پوزخندِ محوی زد. اون داشت از «تلافی» لذت می‌برد، ولی نمی‌دونست که این بازی، قراره خیلی زودتر از چیزی که فکر کنه، به جاهایِ باریک‌تری بکشه.
دیدگاه ها (۳۴)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۹ | «نقشه‌ی جدید» 😂 جیا و ...

معاملهp261جونگ‌کوک آرام روی پاهای تهیونگ نشست؛ هنوز بدنش از ...

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه...

ملکهٔ هفت گناه | پارت ۲ نگاه جونگ‌کوک روی آریا ثابت موند.آری...

سناریو

**پارت سیزدهم: زمزمه‌هایِ عمارت**لیها با قدم‌هایِ تند از دفت...

### پارت ۱: سایه‌هایِ عمارتِ سرخعمارتِ «کانگ» همیشه بویِ نمِ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۳: جلسه‌ی بازجویی ساحلیهمه هنوز روی ایوان...

### پارت سوم: فرار از سایه‌ی ملاقه!سکوتِ سنگین و پر از کششِ ...

### پارت ۹: شکارِ سایه در شبِ بی‌پایانبعد از اون اتفاق، عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط