وقتی با اکست هم اتاقی میشی. part:۴

تهیونگ نتونستم طاقت بیارم و روم رو برگردونم به سمتش و بوسه ی کوتاه و یه دفعه ای کردم و دوباره خیلی عادی به به ادامه ی آشپزیم برگشتم
ویو ا.ت: داشتم همینجوری بهش نگاه میکردم که یه دفعه بدون اینکه متوجه بشم گرمای خاصی روی لب هام احساس کردم چشمام رو باز کردم و دیدم تهیونک خیلی یه هویی منو بوسید خوشکم زده بود و نمی‌دونستم چیکار کنم بعد اینکه یکم گذشت یه دستش ضربه‌ای وارد کردم و گفتم ( این الان چی بود 😑)
تهیونگ : نمیدونم من که کاری نکردم !(نیشخند )
ا.ت : خیلی بیشوری و بعد از آشور خونه بیرون رفتم خیلی ذهنم رو درگیر کرد که تهیونگ چرا باید اینکارو کنه ، رفتم و کنار جیمین نشستم .
جیمین : چطوری زن داداش ؟!
ا.ت : جیمین من دیگه زن داداشت نیستم اینو بفهم ما خیلی وقته از هم جدا شدیم .
جیمین : ولی شما هنوز دلاتون پیش همه !
ا.ت: نه خیر کی گفته .
جیمین : ولی تهیونگ هنوز بهت فکر میکنه.
ا.ت : تو از کجا می‌دونی .
جیمین : خب من یه بار رفته بودم توی اتاق تهیونگ و میخواستم صداش کنم چون باهاش کار داشتم و دیدم داره به عکس های تو نگاه می‌کنه و گریه می‌کنه گفت به هیچکس چیزی نگم ول نتونستم که اینو به تو نگم .
ا.ت : چی.....................

بچه ها دوست دارین که این رومان رو ادامه بدم یا سریع تمومش کنم و یه رمان دیگه بنویسم لطفاً نظرتون رو توی کامنت ها حتما بگید 💗✨
دیدگاه ها (۲)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۵از خواب بیدار شدم دیدم جین ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

مشخصات :ا/ ت = یه دختر مهربون ، با نمک ، کیوت ، با موهای بلن...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

پارت ۴ (سرنوشت)

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

only patient p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط