چشمانت را از من نگیر
چشمانت را از من نگیر
با من حرف نمی زنی ؟ خیالی نیست ، می سپرم به خاطره ام صدایت را و آن زمان که گنجشک ها از شوق آواز خواندنشان گرفت گوشم پر می شود از صدا هوس انگیز تو ، اما بی انصاف از من رو برنگردان چشمانت را از من نگیر در دنیای من هیچ شبیه چشمانت نیست که با آن خاطره سازی کنم ، دمادم در موج آرزوی نگاهت غرق شده ام ، عزیز تو نمی دانی نگاهت به من جان می دهد ، نگاهت در من روح می دمد آن هنگام که تیغ مشتاقانت سینه ام را چاک کرده باشد . بی انصاف به من نگاه کن که لبریز از شور تماشایت شده ام .
با من حرف نمی زنی ؟ خیالی نیست ، می سپرم به خاطره ام صدایت را و آن زمان که گنجشک ها از شوق آواز خواندنشان گرفت گوشم پر می شود از صدا هوس انگیز تو ، اما بی انصاف از من رو برنگردان چشمانت را از من نگیر در دنیای من هیچ شبیه چشمانت نیست که با آن خاطره سازی کنم ، دمادم در موج آرزوی نگاهت غرق شده ام ، عزیز تو نمی دانی نگاهت به من جان می دهد ، نگاهت در من روح می دمد آن هنگام که تیغ مشتاقانت سینه ام را چاک کرده باشد . بی انصاف به من نگاه کن که لبریز از شور تماشایت شده ام .
- ۹۶۱
- ۲۱ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط