بی تو بی رمق و بی جان باز هم به دنبال جادویِ نگاهت می گرد

بی تو بی رمق و بی جان باز هم به دنبال جادویِ نگاهت می گردم؛ بیا که غروب
دلسوخته ی نگاهم بی تو سمت و سوی به جانب آرامش نمی یابد و های و هوی سینه
ام هر دم تمنایت می کند!
خودخواسته در آغوش صدایت حل می شوم؛
آرام که می گیرم؛ ردی از تصور مهربانیه نگاهت تنهایی چشمانم را به چالش می
کشد و نبودنت نشانم می دهد هنوز هم منم که در هیچ بدون تو زیستن چنان
گرفتار و تنها شدم؛ که برای خاموشی لحظه هایم معنا و درمانی نمی یابم!
دلم یگانه زیستن با تو را می خواهد و هر دم بهانه ات خالی حضورت را گرفتن؛
به امید حضورت از خواب برخاستن و با لمس نگاهت قرار گرفتن... که پوچی لحظه
هایم آمیخته با جام تنهایی هایم هر دم از هیچ سرشار می شود!
می دانی؛
وقتی از جادوی حضورت لبریز می شوم...؛ گام هایم جان می گیرند... نگاهم لطیف
می شود... خنده هایم واقعی تر می گردند... و پنجره به سمت و سوی احساسم
راهی تا روشنایی را نشان می دهد.
می دانی؛
از تمامی وجودت محبتی عمیق می خواهم که تمامیِ محبت سینه ام را پذیرا شود؛ و
بر جادویِ نگاهم که بی صبر منتظر تولدی شکوهمند است؛ ابتدا و آغازی گردد؛ که
خاموشی نوری از احساس در چشمانم بر حجم سینه ام سنگینی می کند.
می دانی؛
من از تمامیِ این سرمای جانکاه و بی قرار دنیا؛ دستان گرم و تپش هایِ امیدوار
و مهربان قلبت را می خواهم تا در میانه ی چشمانت آرام بگیرم و در وادی
حضورت از سعادتی عشقی عمیق لبریز شوم...
.
.
.
تنها لحظه ای آن سوی چشمان خاموشم را ببین؛
یکپارچه شعله ام که بهانه ی آغوشت را می گیرم؛
یک صدا احساسم که دامان امن آرامشت بی قراری چشمانم را جلا می دهد؛
لحظه ای تامل کن؛ شاید ماندن در خانه ی احساسم ...
.
.
.
چه میشد اگر بی ترس در این دنیا از هر واژه ام به سویت دوستت دارم هایِ
ناگفته ام هم لبریز میشد؟!!!
چه میشد اگر در این خالی عمیق تنهاییِ احساسِ آدم ها؛ جایی برای شک و دروغ
باقی نمی ماند؟!!!
چه میشد اگر تمامی تنهایی ام در آغوش نگاهت ردی از حقیقیتی عظیم می یافت و
آرامم می کرد؟!!!
چه میشد اگر...؟!!!
دیدگاه ها (۳)

خیال تو نسیم گونه می وزد و شمیم عطر تن تو می پیچد بر دشت شقا...

عاشقانه های شبنم

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

چند پارتی

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

Destiny part 12

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط