دیدار دوباره.reunion❥پارت 5
درو که وا کردم دیدم مایک با یه دست گل بزرگ پر از رز های درشت سفید و قرمز پشت در وایساده! من داشتم خودم رو برای اینکه باهاش حرف بزنم اماده میکردم ولی الان... چه غل.طی باید بکنم خدایا؟!
------------------------------------
وقتی که مایک اومد تو صداش کردم و گفتم بیا بشین رو مبل کارت دارم. داشتم خودم رو اماده میکردم! خیلی برام سخت بود به عشق دوران بچگیم بگم که [*دیگه عاشقش نیستم*]
مایک داشت خیلی ذوق زده درباره ی اتفاقاتی که در نبودم افتاده بوده صحبت میکرد.
چند ساعتی گذشت و ما به صحبت ادامه دادیم...
+(مایک یادته توی فرودگاه میخواستم یک چیزی رو بهت بگم؟!)
-(اره یادمه خب چی میخواستی بگی؟ چیزی اذیتت میکنه؟)
+(نه راستش همه چی خوبه... و و دقیقا مشکل همینه)
-(یعنی چی؟! من نمیفهمم )
+(زمانی که من تو تورنتو بودم....
---------------------------ادامه دارد------------
------------------------------------
وقتی که مایک اومد تو صداش کردم و گفتم بیا بشین رو مبل کارت دارم. داشتم خودم رو اماده میکردم! خیلی برام سخت بود به عشق دوران بچگیم بگم که [*دیگه عاشقش نیستم*]
مایک داشت خیلی ذوق زده درباره ی اتفاقاتی که در نبودم افتاده بوده صحبت میکرد.
چند ساعتی گذشت و ما به صحبت ادامه دادیم...
+(مایک یادته توی فرودگاه میخواستم یک چیزی رو بهت بگم؟!)
-(اره یادمه خب چی میخواستی بگی؟ چیزی اذیتت میکنه؟)
+(نه راستش همه چی خوبه... و و دقیقا مشکل همینه)
-(یعنی چی؟! من نمیفهمم )
+(زمانی که من تو تورنتو بودم....
---------------------------ادامه دارد------------
- ۵.۵k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط