کاش می آمد شبی از درد آزادم کند
کاش می آمد شبی از درد آزادم کند
آن که می خواهد کمی گوشی به فریادم کند
سیب و نعنا زخم ها را می کند کاری ولی
کاش می شد هر که قلیان می کشد یادم کند
بیستونی را که کندم کوه غم ها بود و او
خواست تا شیرین شود تا مثل فرهادم کند
ارگ بم بودم ولی ویرانه از من مانده جا
ظاهرا هرگز نمی خواهد که آبادم کند
داغ دارم از نبودش رنگ مشکی بر تنم
رنگ شادی را نمی خواهد کمی شادم کند
سرگشته
آن که می خواهد کمی گوشی به فریادم کند
سیب و نعنا زخم ها را می کند کاری ولی
کاش می شد هر که قلیان می کشد یادم کند
بیستونی را که کندم کوه غم ها بود و او
خواست تا شیرین شود تا مثل فرهادم کند
ارگ بم بودم ولی ویرانه از من مانده جا
ظاهرا هرگز نمی خواهد که آبادم کند
داغ دارم از نبودش رنگ مشکی بر تنم
رنگ شادی را نمی خواهد کمی شادم کند
سرگشته
- ۷۴۳
- ۰۷ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط