خیال تو
#جونگکوک
part: 18
ویل: اگه پیرمرد باشه میخوای چیکار کنی؟
ات: زود تر میمیره پولاش برای من میشهه
ویل: دیوونه ای
ات: شک نکن قراره اولین زن پولدار تو کره شم یونو
جیمین: لباسی عروسی و هرچیزی که لازم باشه رو براتون می فرستیم همینطور مکان عروسی هم یکی می یاد دنبالت و ارایشگاه ام براتون رزرو می کنیم یکی مسئول هست شمارو ببره بیاره
ات: باشه حالا پرونده رو بده
جیمین: نچ نچ فعلا زمین و به نامتون می زنیم هروقت ازدواجم کامل شد بقیه رو خدمتون می زنیم
ات: باشه
از کلاب اومدم بیرون سوار موتور شدم داشتم می رفتم که چشمم به هتلی خورد که با کوک بودمش
ات: اه بیخیال
سرعت موتور بیشتر کردم به ویلا رفتم و دراز کشیدم که یکی زنگ در خونه رو زد
باز کردم یکی با ی عالمه وسایل اومد و گزاشتش و تو حال کارت و بهم داد رفتش
ات: طرف شوگر ددی چیزی عه اینقدر خر پول عه
پاکت و باز کردم نوشته بود ساعت ۵غروب با وسایل برم ارایشگاه
رفتم حموم و تو وان تا میتونستم گریه کردم و دلم برای کوک خیلی تنگ شده بود ولی دیگه عروسی دارم میکنم شاید اولین و بار اخرین بار باشه یعنی الان با زن و بچش داره خوش می گذرونه شایدم تو بغل زنشه
خودمو شستم و اومدم بیرون خوابیدم بلند شدم ساعت ۳ظهر بودش
ات: اه سرم درد میکنه خیلی خوابیدم
یچی درست کردم و خوردم و با گوشیم ور می رفتم و بلند شدم و اماده شدم و لباس راحتی پوشیدم
و با ماشین اومدم دنبالم و به ارایشگاه رفتم خیلی سرد داخل رفتم و نشستم و چندتا مدل ارایش اوردن و مدل مو و خوشگل ترین هاشون و انتخاب کردم بعد چند ساعت درست کردن منو به بخش لباسا بردن
خدمتکار:اینا لباسای ما عه و داماد گفتن اینو خودشون پسندیدن ولی حق انتخاب به خودتون دادن
ات: ممنون
همه لباسا رو نگاه می کردم ولی اونی که طرف انتخاب کرده قشنک تر بود
ات: خوب حداقل سلیقش بد نیست البته اگه سلیقش بد بود منو انتخاب نمی کرد
با کمکشون لباسا رو پوشیدم و ی دست گل صورتی و سفید دستم دادن کفشا رو پوشیدم و زیورآلات ام انداختم و
سوار ماشین شدم و تو اینه خودمو نگاه کردم
واقعا خوشگل شده بود
ات: کی می رسیم؟
راننده: چند دقیقه دیگه
ات: مقصد کجاست؟
راننده خودتون باید ببینید
و ساحل صبر کن اون همون ساحل نیست
صندلی چیده بودن و همه با نقاب بالماسکه نشسته بودن و ی مرد با کت شلوار وایستاده بود اونجا
راننده اومد در و باز کرد و پیاده شدم و از بین جمعیت رد شدم استایل خوبی داشت پیشش رفتم وایستادم چقدر اشناست
part: 18
ویل: اگه پیرمرد باشه میخوای چیکار کنی؟
ات: زود تر میمیره پولاش برای من میشهه
ویل: دیوونه ای
ات: شک نکن قراره اولین زن پولدار تو کره شم یونو
جیمین: لباسی عروسی و هرچیزی که لازم باشه رو براتون می فرستیم همینطور مکان عروسی هم یکی می یاد دنبالت و ارایشگاه ام براتون رزرو می کنیم یکی مسئول هست شمارو ببره بیاره
ات: باشه حالا پرونده رو بده
جیمین: نچ نچ فعلا زمین و به نامتون می زنیم هروقت ازدواجم کامل شد بقیه رو خدمتون می زنیم
ات: باشه
از کلاب اومدم بیرون سوار موتور شدم داشتم می رفتم که چشمم به هتلی خورد که با کوک بودمش
ات: اه بیخیال
سرعت موتور بیشتر کردم به ویلا رفتم و دراز کشیدم که یکی زنگ در خونه رو زد
باز کردم یکی با ی عالمه وسایل اومد و گزاشتش و تو حال کارت و بهم داد رفتش
ات: طرف شوگر ددی چیزی عه اینقدر خر پول عه
پاکت و باز کردم نوشته بود ساعت ۵غروب با وسایل برم ارایشگاه
رفتم حموم و تو وان تا میتونستم گریه کردم و دلم برای کوک خیلی تنگ شده بود ولی دیگه عروسی دارم میکنم شاید اولین و بار اخرین بار باشه یعنی الان با زن و بچش داره خوش می گذرونه شایدم تو بغل زنشه
خودمو شستم و اومدم بیرون خوابیدم بلند شدم ساعت ۳ظهر بودش
ات: اه سرم درد میکنه خیلی خوابیدم
یچی درست کردم و خوردم و با گوشیم ور می رفتم و بلند شدم و اماده شدم و لباس راحتی پوشیدم
و با ماشین اومدم دنبالم و به ارایشگاه رفتم خیلی سرد داخل رفتم و نشستم و چندتا مدل ارایش اوردن و مدل مو و خوشگل ترین هاشون و انتخاب کردم بعد چند ساعت درست کردن منو به بخش لباسا بردن
خدمتکار:اینا لباسای ما عه و داماد گفتن اینو خودشون پسندیدن ولی حق انتخاب به خودتون دادن
ات: ممنون
همه لباسا رو نگاه می کردم ولی اونی که طرف انتخاب کرده قشنک تر بود
ات: خوب حداقل سلیقش بد نیست البته اگه سلیقش بد بود منو انتخاب نمی کرد
با کمکشون لباسا رو پوشیدم و ی دست گل صورتی و سفید دستم دادن کفشا رو پوشیدم و زیورآلات ام انداختم و
سوار ماشین شدم و تو اینه خودمو نگاه کردم
واقعا خوشگل شده بود
ات: کی می رسیم؟
راننده: چند دقیقه دیگه
ات: مقصد کجاست؟
راننده خودتون باید ببینید
و ساحل صبر کن اون همون ساحل نیست
صندلی چیده بودن و همه با نقاب بالماسکه نشسته بودن و ی مرد با کت شلوار وایستاده بود اونجا
راننده اومد در و باز کرد و پیاده شدم و از بین جمعیت رد شدم استایل خوبی داشت پیشش رفتم وایستادم چقدر اشناست
- ۱۲.۶k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط