مباش در پی کتمان... که این گناه تو نیست

مباش در پی کتمان... که این گناه تو نیست
که عشق می رسد از راه و دل به خواه تو نیست
به فکر مسند محکم تری از این ها باش
که عقل مصلحت اندیش تکیه گاه تو نیست
مباد گوش به اندرز عقل بسپاری
فنا طبیعت عشق است و اشتباه تو نیست
سیاه بخت تر از موی سر به زیر تو باد!
هر آن که کشته ی ابروی سر به راه تو نیست
سیاه لشگر مویت شکست خورده مباد!
نشان همدلی انگار در سپاه تو نیست
کشیده اند دل شهر را به بند و هنوز
خیال صلح در این خیل رو سیاه تو نیست
هزار صحبت ناگفته در نگاه من است
ولی دریغ که این شوق در نگاه تو نیست
دیدگاه ها (۱)

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ششم ۶

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم :حکایت استدلالی از دی...

عاشقانه های شبنم

یور : آنیا... تو زیباترین چیزی هستی که تا به حال دیده‌ام.لوی...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۲۳ (پایان): سقوطِ امپراتوری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط