{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اقای مجری:خوب دیگه همه ساکت باشین میخوام قصه رو شروع کنم.

اقای مجری:خوب دیگه همه ساکت باشین میخوام قصه رو شروع کنم...یکی بود یکی نبود
فامیل دور:ای مجری دقیقا کی بود کی نبود؟!
مجری:حالا شما گوش کن,روزگار قدیم
فامیل دور:دقیقا کی ای مجری؟
مجری:دقیقشو نمیدونم ولی خیلی دور بوده
فامیل دور:چقدر دور بوده اخه؟من میخوام تصور کنم
مجری:فامیل جان فرض کن هزار سال پیش
فامیل دور:خوب خوبه حالا تخیلم میدونه کجا بره!
مجری:تو روزگار قدیم یه دریای بزرگ بود که یه اژدهای هفت سر توش زندگی میکرد
جیگر:میترسم....میترسم....میترسم
کلاه قرمزی:نترس حتما اختاپوس بوده!وگر نه اژدها که وجود نداره خوف
مجری:اره جیگر دارم الکی میگم نترس
فامیل دور:ای مجری از شما بعیده الکی بخوایین وقت مارو بگیرین ینی ما الکی اینجا گوش میدیم؟!
ببیی:I,am sorry. ......ولی حق با فامیل دوره,ببببببعععععع
مجری:باشه اصلا بزارین یه قصه واقعی براتون بگم,یه روز
فامیل دور:ای مجری چرا همش از یه روز شروع میکنین خوب نمیشه از یه شب شروع کنین؟!
پسرخاله:چرا مگه روز چشه....خوبه که....مگه چیه!
مجری:باشه,یه شب
کلاه قرمزی:ای مجری من از تاریکی میترسم لطفا از همون روز شروع کنین!...
مجری:باشه فقط گوش کنین,یه روز تو یه شهر دور
فامیل دور:ا ا تو شهر ما ای مجری!!!
مجری:اصلا دیگه قصه نمیگم,ااایییییین دمممممپپپپایییییی من کو؟!!!!!
دیدگاه ها (۶)

ﻣــــﺮﺩ ﻫﻢ ﻗﻠـــــﺐ ﺩﺍﺭﺩﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯾﺶ ..ﯾﻮﺍﺵ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﻠﺐ ﯾﮏ ﺯ...

ﺑﺲ ﮐﻦ ﺳﺎﻋﺖ …ﺩﯾﮕﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ …ﺁﺭﻩ ﻣﻦ ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻡ …ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺪﺍﻧ...

ﻣﺠﺮﻱ : ﭘﺴﺮﻋﻤﻪ ﺗﻮ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺧﺮﺍﺑﮑﺎﺭﻱ ﻣﻴﮑﻨﻲ؟ ﭘﺴﺮﻋﻤﻪ : ﺷﻴﻄﻮﻥ ﻣﻨ...

بره... ای مجری ما تو کوشیکی...همینجوری مثل الان زیبا بودیم.....

پارت هجدهم دو روز بعد امروز روز عروسیهجیمین: خدایا چیکار کنم...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹²جیمین، پس از اجرای قطعه‌ی کوتاهش...

عاشقانه های شبنم

وقتی ازش حرف میزنیم...امیر قطر میگه:هیس!🤫 واسه امنیتمون مجبو...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹²جیمین، پس از اجرای قطعه‌ی کوتاهش...

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

پدر خوانده فصل دو

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط