داشت محوطه رو آب و جارو میکرد. به زحمت جارو رو ازش گرفتم.

داشت محوطه رو آب و جارو میکرد. به زحمت جارو رو ازش گرفتم. ناراحت شد و گفت:
بذار خودم جارو کنم، اینجوری بدیهای #درونم هم جارو میشن ...
کار هر روز صبحش بود، کار هرروز یه #فرمانده‌ی_لشکر ...
#شهید‌محمدابراهیم‌همت #اخلاص #آسمانے #خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

رمان اسیر خان پارت یازدهم ۱۱

چند پارتی جونگ کوک وقتی هردوتون ایدل بودید... دیدن عشقم که ...

عشقی حقیقی

دوپارتی درخواستی

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 10(لطفا اگه یادتون ن...

My Arirang Part ۱۶جونکوک: ( اخم غلیظ) منو نگاه کن جناب فرمان...

پارت: 21 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*تایلر ابروهاش رو انداخت با...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط