رمان فرشته کوچولو
رمان فرشته کوچولو
پارت(1)
دیانا: همینطوری که داشتم ناهار میخوردم یهو دیدم گوشیم داره زنگ میخوره دیدم ارسلان جواب دارم
ارسلان: سلام خوبی
دیانا: سلام مرسی تو خوبی جانم
ارسلان: میای بریم بیرون
دیانا: حالا چی شده میخوام منو ببری بیرون
ارسلان: حوصلم سر رفته زنگ زدم بچه ها هم بیان
دیانا: آره میام ساعت چند
ارسلان: الان دارم حاضر میشم بریم بیرون
دیانا: الان بریم بیرون حالا کجا میخوایم بریم
ارسلان: کافه پانیذ
دیانا: اوکی زود لباس هامو پوشیدم رفتم کافه پانیذ دیدم بچه ها همه اونجا جم شدن گفتم سلام
بچه ها: سلام خوبی
دیانا: مرسی شما خوبین ارسلان کوش
محراب: یه نیم ساعت دیگه میرسه خودت که میدونی ارسلان همیشه دیر میرسه حالا چرا وایسادی بیا بشین
دیانا: یه نیم ساعت با بچه ها بازی کردیم یهو محشاد ازم پرسید
محشاد: دیانا یهو یک سوالی هست خیلی توش کنجکاو شدم بپرسم
دیانا: آره عزیزم بپرسم جانم
محشاد: تو نیکا هنوز باهم دوستین
محراب: محشاد این دیگه چه سوالی
دیانا: چیکارش داری بزار بپرس آره عزیزم هنوز دوستیم
لئورضا: پانیذ نمیخوام یدونه گیتار واسمون بزنی
پانیذ: هنوز زیاد بلد نیستم آخه
لئورضا: اشکال نداره پاشو بزن
پانیذ: باشه
محراب: دیدم گوشیم زنگ خورد دیدم ارسلان جواب دادم بهش گفتم پس کجا موندی بدو بیا دیگه
ارسلان: بابا من تو کیک فروشیم دارم میام
محراب: بدو بیا دیدم یهو محشاد اومد پیشم بهم گفت
محشاد: پس ارسلان کجا موند
محراب: داره میاد
دیانا: یک ساعت شد ارسلان هنوز نیومد میخواید بهش یه زنگ بزنم
لئورضا: نه بابا الان دیگه میرسه شاید تو ترافیک مونده
دیانا: اوکی
ادامه اش پارت بعدی
پارت(1)
دیانا: همینطوری که داشتم ناهار میخوردم یهو دیدم گوشیم داره زنگ میخوره دیدم ارسلان جواب دارم
ارسلان: سلام خوبی
دیانا: سلام مرسی تو خوبی جانم
ارسلان: میای بریم بیرون
دیانا: حالا چی شده میخوام منو ببری بیرون
ارسلان: حوصلم سر رفته زنگ زدم بچه ها هم بیان
دیانا: آره میام ساعت چند
ارسلان: الان دارم حاضر میشم بریم بیرون
دیانا: الان بریم بیرون حالا کجا میخوایم بریم
ارسلان: کافه پانیذ
دیانا: اوکی زود لباس هامو پوشیدم رفتم کافه پانیذ دیدم بچه ها همه اونجا جم شدن گفتم سلام
بچه ها: سلام خوبی
دیانا: مرسی شما خوبین ارسلان کوش
محراب: یه نیم ساعت دیگه میرسه خودت که میدونی ارسلان همیشه دیر میرسه حالا چرا وایسادی بیا بشین
دیانا: یه نیم ساعت با بچه ها بازی کردیم یهو محشاد ازم پرسید
محشاد: دیانا یهو یک سوالی هست خیلی توش کنجکاو شدم بپرسم
دیانا: آره عزیزم بپرسم جانم
محشاد: تو نیکا هنوز باهم دوستین
محراب: محشاد این دیگه چه سوالی
دیانا: چیکارش داری بزار بپرس آره عزیزم هنوز دوستیم
لئورضا: پانیذ نمیخوام یدونه گیتار واسمون بزنی
پانیذ: هنوز زیاد بلد نیستم آخه
لئورضا: اشکال نداره پاشو بزن
پانیذ: باشه
محراب: دیدم گوشیم زنگ خورد دیدم ارسلان جواب دادم بهش گفتم پس کجا موندی بدو بیا دیگه
ارسلان: بابا من تو کیک فروشیم دارم میام
محراب: بدو بیا دیدم یهو محشاد اومد پیشم بهم گفت
محشاد: پس ارسلان کجا موند
محراب: داره میاد
دیانا: یک ساعت شد ارسلان هنوز نیومد میخواید بهش یه زنگ بزنم
لئورضا: نه بابا الان دیگه میرسه شاید تو ترافیک مونده
دیانا: اوکی
ادامه اش پارت بعدی
- ۴.۷k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط