part 1

*معرفی*
ات یه دختری خوش اندام پوست خیلی سفید
سن=۲۴
وزن=۴۰
قد=(بچه ها کی قد جیمین رو میدونه تو کامنتا بگه)
جیمین=بزرگ ترین مافیایه کره آمریکا فرانسه و ایتالیا پسری سرد ولی با آجوما که از بچگی بزرگش کرده مهربونه و کیوت رفتار میکنه
سن؛۲۷
قد؛(گفتم که هرکی قد جیمین رو میدونه تو کامنتابگه)
وزن=۶۴
پایان معرفی




ات ویو
اَههه چرا اصن بهتر که ازون جا اخراج شدم همشون هرزه هایه به ....ایش ولش کن اههه حالا چیکار کنم تو این وضع کساد شده الا کسی کسی رو استخدام نمیکنه شاش تو این زندگی(اینارو تو ذهنش میگه😬) چیکار کنم
راوی ویو
که سره ات میخوره به دیوار
پایان ویو راوی
ات ویو
چرا این دیوارو اینجا ساختن😡
سرمو بالا اوردم که دیدم یه برگه برای استخدام هست روش رو خوندم نوشته بود برا خدمتکار شدن شت تو عمرم خدمتکار نشده بودم که اونم شدم حداقل از هیچی بهتره به شماره پایینش زنگ زدم
به کسی که زنگ زد؛بله
ات؛درمورداون برگه استخدام که زده بودید...
(ادن کس رو که ات باهاش حرف میزنه رو بااین ٪نشون میدم)که پرید وسط حرفم
٪؛بله همین امروز زده بودیمش اگه میخواید استخدام شید براتون لوکیشن میفرستم ولی قانون هایی داره،میخواید استخدام شید یا نه؟
ات باناچاری(نمیدونم درسته یانه بگید)؛بله
٪؛بله پس وسایل خودتون رو بیارید اینجا بهتون اتاق میدن و نمیتونی بدون اجازه رئیس اینجا برید بیرون و رئیس اینجا خیلی کم پیش میاد اجازه بده کسی بره بیرون پس هرچی لازم دارید بزارید تو چمدونتون و بیاید اگع میتونید امروز بیاید
ات؛ممنون چشم
ات رفتم خونه وسایلم رو تو چمدون و یه ساک دستی چیدم(امیدوارم فهمیده باشید اگه نفهمیدید بگید یه عکس پست کنم)ویه بلیز سفید ویه کمربند پوشیدم(بچه ها لباس ات تا بالایه زانوشه و یه شلوارک تا بالایه رونش کع اونم سفیده پوشیده امیداوارم ازین آدرس هایه کج و کله ی من چیزی بفهمید) و به سمت آدرسی که اون مرده فرستاد رفتم

***
من چه آدمین خوبیم که جاهایه حساس کات نمیکنم البته اینجا جایه حساس نداشت
خب خب
شرط پارت ۲
لایک=۱۵
کامنت=۱۰
فالوور بشین۶۶=الا ۶۴ هست
دیدگاه ها (۱۶)

پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد ویو توی دادگاه جونگوک : آت غلط کردم ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

پارت ۱۶ویو صبح ...ویو ات..............................از خوا...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

پارت۱۱که یهو جیمین با کلی غذا اومد سمته ات و ات با تعجب به غ...

ازدواج اجباری

پارت سه قرمزی 😺😺اون آدم....هانما بود هانما با پوزخند: قرمزی ...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت چهارم ۱۴ سال بعد راوی: الان چهارده سال از زمانی که جونگ...

𓆩 پارت ۵۵ 𓆪 🖤ات گوشی رو روی میز گذاشت و به جیمین خیره شد.— ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط