پارت ۱۶

پارت ۱۶
ویو صبح
...ویو ات
..............................
از خواب پاشدم دیدم تهیونگ کنارم نیست نگاه به دور برم کردم دیدم تو حیاطم رو نیمکت هم خوابیدم چییییییییییییییییییییییییییییی همش یه خواب بوووووودد
این همههههه بووووسههههههه .( مطمئنم هییچ کدومتون تصورش نمیکردین)
..جیمین از پشت سر ات گفت
بوسه با کی ؟
که ات ترسید و سرش رو رو به جیمین برگردوند و گفت هی.....هیچی
جیمین رفت کنار ات نشست و گفت ببخشید تهیونگ مجبورم کرد نیام پیشت تا تو کل شب رو همینجا بخوابی
ات گفت اشکال نداره  مهم نیست فقط.....
جیمین گفت فقط چی........ات گفت
هی....هیچی ولش کن
جیمین گفت بگو............
ات گفت ولش کن نمیخواد ....جیمین گفت باشه حالا بریم که استاد میخواد ازمون امتحان بگیره .....ات گفت چیییییییییییییییییییییییی چرا من نمیدونستمم؟
جیمین گفت خانم خواب بودی ات گفت خداااا باشه بریممم
....و بعد با همدیگه رفتن تو سالن آزمون ...استاد گفت سلام به همگی ‌.....بچه ها امروز قراره با کلی هیولا که خیلی ..خیلی از سطح هاتون بالا هستن رو به رو شید پس تمام تلاشتون رو کنید و اگر خواستین کناره گیری کنید نور قرمز بفرستین تو هوا همه بچه ها : باشههه
استاد به تعداد همه دانش آموزا ۴ تا هیولا سطح ۴۸ آورد جلوشون
همه شکست خوردن فقط ....ات و تهیونگ مونده بودن
تهیونگ سه سوته همشون رو شکست داد ...ولی ات به جای قوی بودن جادو از فکرش استفاده کرد ......
اون گفت اگر شمشیر هم به ضربه هام اضافه کنم قوی تر میشم پس تقریبا کاری رو کرد که حتی استادشون هم نمیتونه انجام بده ....اومد جادوی یخش رو ...تو شمشیرش خالی کرد تا شمشیرش قدرت حادویی بگیره و بعد مثل همیشه از بالای سر هیولا شمشیر رو زد و کل هیولا رو نصف کرد استاد و همه تعجب زده بودن استاد گفت اااااااااتتتت تو الان..........
ات گفت آره یه کار غیر ممکن رو ..ممکن کردم...استاد کلی واسه ات دست زد و جلوی همه اعلام کرد و گفت ...‌...من ات رو به عنوان اولین برتر مدرسه معرفی میکنم ......در آخر سال ات جزو یکی از برتر ها اعلام میشه و ....همینطور تهیونگ ...تهیونگ هم مثل اته در آخر مدرسه اونا میشن برتر های مدرسهههه همه برای این دو تا دست میزدن ات رفت جلو و به تهیونگ تبریک گفت ...تهیونگ هیچ کاری نمیکرد ....فقط سر تکون میداد ............ادامه دارد
دیدگاه ها (۴)

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

صدای زنگ که پیچید، ات با ذوق وسایلش رو جمع کرد. امروز جیمین ...

𓆩 پارت ۴۳ 𓆪 🖤🥀معشوقه‌ی مخفیات با نگرانی به جیمین نگاه کرد.ات...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۷✦رستوران ویو ات ویوبا اعضا داشتیم شام میخوردیم که یهو ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

contact🍷#contract 𝑃𝑇4ویو جیمین:(برای اولین بار! دست بزنید تش...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

p1جونگکوک:اوففففففف... خسته شدممممممتهیونگ: خسته نباشینامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط