bloody life p⁴
پارت چهارم؛دختری از گروه سوم
ویو هان
تو دستم دوربین رو جابه جا کردم، با یادآوری اتفاقاتی که افتاد عصبی شدم. واقعا چرا باید اینجوری میشد؟!
★★★
فلشبک به یک ساعت قبل
بدو بدو با کای پایین اومدیم و گفتیم :یه چیزی پیدا کردیم!
چانگبین سراسیمه و نگران به سمتمون اومد
چانگبین: چی پیدا کردین؟
کای: کلی بطری مشروب شکسته،اولش فکر کردیم خونن ولی... خون نبودن
لینو دست به سینه و با پوزخند گفت: خب احتمالا اون یارو یون وینتر مشکل روحی روانی داره که بطری شکسته نگه میداره
با عصبانیت به سمتش برگشتم، واقعا میتونست تو این شرایط شوخی کنه؟ سرمم چرخوندم و دنبال یجی گشتم. قبل از اینکه چیزی بهش بگم خودش اومد سمتمون
یجی: این مشروبا دست کمی از خون ندارن
کای با ابروهای بالا رفته گفت:جریان چیه؟
یجی هوفی کشید و با دست اشاره کرد: همه بیاین بشینین
همه مون نشستیم. یه نگاه به سونو انداختم که تو خودش جمع شده بود و سونگهون آروم داشت دستشو نوازش میکرد.لبخندی زدم،آدم واقعا با دیدن عشق واقعی خوشحال میشه
یجی : شرکتی که این مشروبارو درست میکنه از سال ۱۹۹۷ میلادی داره کار میکنه و فقط فقط تو کره یه شعبه داره.البته،هیچکس نمیدونه شعبه اش کجاس
نیکی: درسته من اونقدرم تو کره نبودم ولی تاحالا از این مشروبا ندیدم،درواقع هیجا ندیدمشون
یجی سری تکون داد: درسته، چون این مشروبا فقط تو چین قابل دسترسن.کلی شایعه پشت این شرکت مشروب سازیه و حتی پلیساعم به مدت دوسال داشتن دنبال کارخونه اشون میگشتن تا پلمپش کنن اما خب هیچوقت کارخونه رو پیدا نکردن
لینو:ببین محض اطلاعت ما نیومدیم برامون داستان شب هالووین تعریف کنی، درست حرف بزن بفهمیم چیمیگی
یجی پشت چشمی نازک کرد و ادامع داد:این مشروبا حداقل ۳۰ درصدشون از خون انسانه
همه نفساشون حبس شد،این دیگه چی بود؟!
بومگیو: ترسیدن نداره که، خونه...
جیک:چیمیگی؟ترس نداره؟!داره میگه رسما آدمایی که از این مشروب میخورن خون خوارن
بومگیو:خب باشن
جیک:تو واقع-
بنگ چان حرف جیکو قطع کرد:بچه ها، الان واقعا وقت دعوا نیست
سوبین درحالی که داشت شیشه مشروب رو کند و کاو میکرد گفت:یه خبر بد دیگه،شرکتی که این مشروب رو درست میکنه اسمش یونه
کای سراسیمه گفت:اممم، من اینو میبرم تا ببینم روش اثر انگشتی چیزی هست یا نه
همه سری تکون دادیم، امشب واقعا شب سختی بود.
★★★
انقدر غرق تو تجزیه و تحلیل اتفتقات بودم که اصلا متوجه دختر شفافی که کنارم نشسته بود نشدم با دیدنش میخواستم جیغی بزنم که دستش رو گذاشتم رو دهنم
رزی: هیسسسسس.
هان:تو کی ای؟
رزی من؟ فعلا که روحم
هان: روح؟
نزدیم بود پس بیوفتیم دختر بهم اشاره کرد که بشینم
رزی: من اومدم کمک کنم،نترس
هان: کمک برای چی؟
رزی: مگه دوستتو از دست ندادین؟
هان: ما هنوز مطمئن نیستیم چریونگ مرده باشه!
رزی: مطمئن باش، چریونگ تا الان مرده
هان: اصلا تو کی ای نشستی داری منو نصیحت میکنی؟!
رزی: کسی که عین شما تو این عمارت مزخرف بوده
هان: قبل از ما؟
رزی: فکر میکنی برای چی رو دوربین نوشته گروه سوم؟
هان: اصلا قضیه دوربین چیه
رزی:هرکسی اون دوربینو پیدا کنه،منم پیدا کرده
هان: تو اینجا مردی؟
رزی: قبل از شماها ۳ گروه اینجا مردن
نفسم حبس شد
هان: من..من..ظورت چیه؟
رزی: حوصله ی داستان شنیدن و داری؟
سرمو تکون دادم
ادامه داد: خاندان یون ، کسایی که ادعا دارن جامعه ی خلافکاری کره رو درست کردن؛با اینکه خودشون این جامع رو درست کردن ولی آدم مهمی توش نیستن.از زمان یون بزرگ تا به امروز با حساب شماها ۴ نسل خلافکار داشتیم.یون ها هر نسل بزرگتریناشونو دعوت میکنن و بعد، تک به تکشون رو میکشن و تا نسل بعدی که بازم همینکارو باهاشون بکنن بعد با خون جسد ها مشروب درست میکنن و تو چین میفروشن
هان: پس اون دختره وینتر قاتله؟
رزی سری به معنای نه تکون داد: نه، یون ها خودشون نمیکشن، بقیه براشون میکشن. هویت قاتل هایی که براشون کار میکنن نامعلومه
هان: تو چرا اینجایی؟
رزی: من، خودکشی کردم؛ مرگ تک تک دوستامو دیدم و حاضر نبودم وایسم تا خودمم بکشن پس خودکشی کردم. و ظاهرا هرکس تو این خراب شده خودکشی کنه روحش اینجا گیر میوفته
هان: من ...متاسفم
رزی: نباش، سعیگدا بهت میگم.
هان: راستی اسمت چ-
نبود، رفته بود.بدنم لرزید و به سمت اتاقم راه افتادم. زندگیم روز به روز داره عجیبتر میشه
ویو هان
تو دستم دوربین رو جابه جا کردم، با یادآوری اتفاقاتی که افتاد عصبی شدم. واقعا چرا باید اینجوری میشد؟!
★★★
فلشبک به یک ساعت قبل
بدو بدو با کای پایین اومدیم و گفتیم :یه چیزی پیدا کردیم!
چانگبین سراسیمه و نگران به سمتمون اومد
چانگبین: چی پیدا کردین؟
کای: کلی بطری مشروب شکسته،اولش فکر کردیم خونن ولی... خون نبودن
لینو دست به سینه و با پوزخند گفت: خب احتمالا اون یارو یون وینتر مشکل روحی روانی داره که بطری شکسته نگه میداره
با عصبانیت به سمتش برگشتم، واقعا میتونست تو این شرایط شوخی کنه؟ سرمم چرخوندم و دنبال یجی گشتم. قبل از اینکه چیزی بهش بگم خودش اومد سمتمون
یجی: این مشروبا دست کمی از خون ندارن
کای با ابروهای بالا رفته گفت:جریان چیه؟
یجی هوفی کشید و با دست اشاره کرد: همه بیاین بشینین
همه مون نشستیم. یه نگاه به سونو انداختم که تو خودش جمع شده بود و سونگهون آروم داشت دستشو نوازش میکرد.لبخندی زدم،آدم واقعا با دیدن عشق واقعی خوشحال میشه
یجی : شرکتی که این مشروبارو درست میکنه از سال ۱۹۹۷ میلادی داره کار میکنه و فقط فقط تو کره یه شعبه داره.البته،هیچکس نمیدونه شعبه اش کجاس
نیکی: درسته من اونقدرم تو کره نبودم ولی تاحالا از این مشروبا ندیدم،درواقع هیجا ندیدمشون
یجی سری تکون داد: درسته، چون این مشروبا فقط تو چین قابل دسترسن.کلی شایعه پشت این شرکت مشروب سازیه و حتی پلیساعم به مدت دوسال داشتن دنبال کارخونه اشون میگشتن تا پلمپش کنن اما خب هیچوقت کارخونه رو پیدا نکردن
لینو:ببین محض اطلاعت ما نیومدیم برامون داستان شب هالووین تعریف کنی، درست حرف بزن بفهمیم چیمیگی
یجی پشت چشمی نازک کرد و ادامع داد:این مشروبا حداقل ۳۰ درصدشون از خون انسانه
همه نفساشون حبس شد،این دیگه چی بود؟!
بومگیو: ترسیدن نداره که، خونه...
جیک:چیمیگی؟ترس نداره؟!داره میگه رسما آدمایی که از این مشروب میخورن خون خوارن
بومگیو:خب باشن
جیک:تو واقع-
بنگ چان حرف جیکو قطع کرد:بچه ها، الان واقعا وقت دعوا نیست
سوبین درحالی که داشت شیشه مشروب رو کند و کاو میکرد گفت:یه خبر بد دیگه،شرکتی که این مشروب رو درست میکنه اسمش یونه
کای سراسیمه گفت:اممم، من اینو میبرم تا ببینم روش اثر انگشتی چیزی هست یا نه
همه سری تکون دادیم، امشب واقعا شب سختی بود.
★★★
انقدر غرق تو تجزیه و تحلیل اتفتقات بودم که اصلا متوجه دختر شفافی که کنارم نشسته بود نشدم با دیدنش میخواستم جیغی بزنم که دستش رو گذاشتم رو دهنم
رزی: هیسسسسس.
هان:تو کی ای؟
رزی من؟ فعلا که روحم
هان: روح؟
نزدیم بود پس بیوفتیم دختر بهم اشاره کرد که بشینم
رزی: من اومدم کمک کنم،نترس
هان: کمک برای چی؟
رزی: مگه دوستتو از دست ندادین؟
هان: ما هنوز مطمئن نیستیم چریونگ مرده باشه!
رزی: مطمئن باش، چریونگ تا الان مرده
هان: اصلا تو کی ای نشستی داری منو نصیحت میکنی؟!
رزی: کسی که عین شما تو این عمارت مزخرف بوده
هان: قبل از ما؟
رزی: فکر میکنی برای چی رو دوربین نوشته گروه سوم؟
هان: اصلا قضیه دوربین چیه
رزی:هرکسی اون دوربینو پیدا کنه،منم پیدا کرده
هان: تو اینجا مردی؟
رزی: قبل از شماها ۳ گروه اینجا مردن
نفسم حبس شد
هان: من..من..ظورت چیه؟
رزی: حوصله ی داستان شنیدن و داری؟
سرمو تکون دادم
ادامه داد: خاندان یون ، کسایی که ادعا دارن جامعه ی خلافکاری کره رو درست کردن؛با اینکه خودشون این جامع رو درست کردن ولی آدم مهمی توش نیستن.از زمان یون بزرگ تا به امروز با حساب شماها ۴ نسل خلافکار داشتیم.یون ها هر نسل بزرگتریناشونو دعوت میکنن و بعد، تک به تکشون رو میکشن و تا نسل بعدی که بازم همینکارو باهاشون بکنن بعد با خون جسد ها مشروب درست میکنن و تو چین میفروشن
هان: پس اون دختره وینتر قاتله؟
رزی سری به معنای نه تکون داد: نه، یون ها خودشون نمیکشن، بقیه براشون میکشن. هویت قاتل هایی که براشون کار میکنن نامعلومه
هان: تو چرا اینجایی؟
رزی: من، خودکشی کردم؛ مرگ تک تک دوستامو دیدم و حاضر نبودم وایسم تا خودمم بکشن پس خودکشی کردم. و ظاهرا هرکس تو این خراب شده خودکشی کنه روحش اینجا گیر میوفته
هان: من ...متاسفم
رزی: نباش، سعیگدا بهت میگم.
هان: راستی اسمت چ-
نبود، رفته بود.بدنم لرزید و به سمت اتاقم راه افتادم. زندگیم روز به روز داره عجیبتر میشه
- ۱۴.۸k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط