یک روز بالشتَمو برمیدارم

یک روز بالشتَمو برمیدارم
جایِ خوابمو جمع میکنم
میندازم روی کولَم و خودمو میبَرَم یک جای دور؛
و از روزهای سخت و کسِل کننده ای که
دمار از حسِ قلب و روحم در اورده بیدار میشم...

فرگل_مشتاقی
دیدگاه ها (۰)

همین که | ت | هر صبح درخیال منی حال هر روز من خوب

میدونی قَلبِ مَن🫂💕 من از تمامِ تکرارای دنیا بیزارم! هر چیزی ...

تک پارتی ویو ا.ت صدای باز شدن در سکوت سنگین خونه رو شکست ساع...

باران آرامـ می‌بارید، مثل آن روزی که رفتی. تمامـ شهر غرق در ...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

پارت بیست و هشتم《Custom kiss》 +همینک...

شاهکاری به نام دروغ

رمان جونگکوک

#pain#P¹¹³#Season²در طول مسیر به یک موسیقی بی کلام گوش میکرد...

سرگذشت دراکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط