{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت 12 بود که سعید گفت_خب دیگه ما رفع زحمت کنیم کم کم._ع

ساعت 12 بود که سعید گفت_خب دیگه ما رفع زحمت کنیم کم کم._عهههه بگیر بشین زحمت چیه._قربونت داداش دیگه بریم از صبح سپهر اذیتتون کرده._اخه این فسقلی خوشگل چه اذیتی داره.دور هم ناهار میخوریم بشین عزیزمن._یه وقت دیگه مزاحمتون میشیم شهرام دستت درد نکنه.بریم لیلی؟._بریم.دست سپهر رو گرفتم و بعد از خدافظی و تشکر از سوگند و شهرام راه افتادیم به سمت خونه و چند دقیقه بعد رسیدیم.لباسای سپهر و خودمو عوض کردم و رفتم توی آشپزخونه و ماکارونی درست کردم که یهو سپهر اومد پیشم._مامانی؟ناهار آماده شد؟._اره عزیزدلم گرسنه شدی؟._اره خیلیی._قربونت برم که شکموجانم برو بابایی رو صدا کن تا ناهار بخوریم.سپهر رفت و چند ثانیه بعد با سعید برگشتن ،براشون غذا کشیدم و شروع کردیم به خوردن.سپهربا دقت به سعید نگاه میکرد و سعی میکرد مثل اون غذا بخوره . با دیدنش آروم خندیدم ،گوشیمو که روی میز بود برداشتم و بدون اینکه متوجه بشه از اون و سعید فیلم گرفتم و گذاشتم اینستا و توی کپشن نوشتم: (وقتی میخواد مثل بابا سعیدش غذا بخوره اخه ضعف کردم برات . برام افتخاره که روز به روز بیشتر شبیه بابات میشی مرد کوچولوی من) بعد از اینکه گذاشتمش اینستا بقیه غذامو خوردم ، میز رو جمع کردم و ظرفارو شستم که تلفن زنگ زد ،جواب دادم._بله بفرمایین._سلام خواهرییی._واای سلام گیسو خوبی؟ ترانه و سایه چطورن؟._قربونت برم من خوبیم. تو خوبی؟نفسای خاله خوبن؟._اره خوبن عزیزم._واای لیلی پستت رو توی اینستا دیدم خیلی خوب بوددد._فدات بشم من._راستی شیطون رفتی سونوگرافی؟._اره پسره ._ای جااانم مبارکه ._مرسییی گیسوی مهربونم._لیلی من فردا میام پیشت خونه ای ؟._اره هستم منتظرتم ._باشه پس فردا میبینمت کاری نداری فعلا؟._نه فداتشم خدافظ._خدافظ.گوشی رو گذاشتم و روی مبل نشستم ،چند دقیقه بعد سعید هم اومد و کنارم نشست._کجا بودی کاپی جان؟._با سپهر بازی کردم و خوابوندمش._مرسی عشق جانم._خواهش میکنم خانوووم.راستی لیلی بچه ها تو گروه تلگرام نوشتن بچه دوم دختره یا پسر؟._خب جوابشونو دادی؟._اره نوشتم پسره همه تبریک گفتن._دستشون درد نکنه همیشه به فکرمونن._اره واقعا.خب خانوم عزیز شما خوابتون نمیاد؟._چرا خیلی خسته ام._پس بیا بریم بخوابیم.دستمو گرفت و رفتیم توی اتاق،دراز کشیدیم روی تخت و خوابیدیم.&&کامنت فراموش نشه ها.عاشقتونممم
دیدگاه ها (۱۹)

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو لیلی ___---سه ماه ...

پارت ۸صدای شلیک هنوز توی گوشم می‌پیچید.به نوشته‌ی روی دیوار ...

مافیای من

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

part 5🦋فیک:پرنسس کوچولو پادشاه شب👑🌌_________________________...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 176♡⁠。⁠)⁩نمیخوا...

وقتی نامه ای از گذشته دوست پسرت پیدا کردی🩷پارت ۱روایت از زبا...

یونگی لایو بوده 🐱 : سلام به همگی. من الان اینجام، توی دالا...

نامجون ویو : جلوی آیینه وایساده بودم و داشتم کرواتم رو که جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط