#دوست_پسر_شیطون_من

#دوست_پسر_شیطون_من
part: 8

ویو صبح هیونجین:
بیدار شدم که دیدم نابی خودشو مثل یه گربه توی بغلم جمع کرده فکر کنم سردش شده برای همینم رفتم و درجه کولر کم کردم
بعد یادم افتاد قرار بود براش کیمچی و نودل درست کنم برای همین بوسه ای روی گونه اش گذاشتم و رفتم اشپزخونه
ساعت تغریبا 12 بود و چون جمعه بود نابی هنوز بیدار نشده بود.
و من رفتم بالا تا بیدارش کنم.
هیونجین: عشقم ... عشقم
نابی: (با صدای خواب الود) بله؟؟
هیونجین: پاشو بریم... برات یه ناهار خوب درست کردم.
نابی: واقعا؟!
هیونجین نابی رو بغل کرد و بردتش تا غذا بخورن.
چند ساعت بعد:
هیونجین داشت ظرف هارو میشست که نابی از پشت محکم بغلش کرد.
نابی: هیون بیا به کای و روکا و بقیه بچه ها بگیم که باهمیم.
هیونجین دستاشو شست و برگشت سمت نابی و کمرشو گرفت.
هیونجین: میدونی که هیچ مشکلی ندارم.
نابی: باشه پس فردا سر کلاس بهشون میگیم☺️ فقط میشه تو بگی؟؟
هیونجین نابی رو بلند کرد و گذاشتتش روی اپن و بوسه‌ای روی لباش گذاشت.
هیونجین: نه تنها به بچه های کلاس بلکه میخوام به کل ادم های رو این کره زمین بگم.
نابی لبخندی زد و گفت
نابی: نمیخواد فقط به بچه های کلاس بگو. 🥹

دوباره همدیگرو بوسیده...

ادامه دارد....

خب قشنگا اینم پارت بعدییی امیدوارم خوشتون بیاددددد🥹🥹🥹🥹
دیدگاه ها (۸)

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

داستان

چند پارتیـ درخواستیـــــــــــــــــ🧊💔ـــــــــــــــــوقتی ...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

پارت 38رمان عشق مدرسه ای ویو صبح اردو: لیسا: ( خمیازه) صبح ب...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 9 | مگه شما دوتا با هم قرار می‌...

پارت 8رمان✨ عشق مدرسه ای✨هیون :باشهات ساعت رو نگاه کردات: هی...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

تکپارتی وقتی حامله ای

پارت ۴۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط