مردي از اهالي يمن صاحب هشت فرزند دختر بود كه به دليل نداش
مردي از اهالي يمن صاحب هشت فرزند دختر بود كه به دليل نداشتن فرزند پسر دايم همسرش را تحت فشار قرار ميداد تا اينكه براي بار نهم همسرش باردار شد زن شبانه روز دست به دعا بود و دائما از خدا التماس مينمود كه اينبار به اوفرزند پسر عطا نمايد تا همسرش او را به خاطر دختر دار شدن سرزنش ننمايد .
قبل از زايمان زن براي مرد كاري پيش امد و مجبور به سفر كردن شد تا اين كه موقع زايمان زن فرا رسيد و براي بار نهم خدا به اين زن فرزند دختري عطا نمود اما زن هيچ خوشحال نبود و فقط گريه ميكرد دوستش علت گريه هاي او را پرسيد پس از توضيحات زن دوستش به او پيشنهاد داد تا نوزاد دختر را به گورستان برده و زنده به گور كنند تا وقتي مرد از سفر برگشت به او بگويند نوزاد او پسر بوده ولي از دنيا رفته زن پس از قدري تحمل و با اكراه قبول كرد و دختر را به گورستان برده و زنده به كور كردند.
پس از ان زن هر شب به خاطر كارش عذاب وجدان داشت و دخترش را در خواب ميديد كه از گرسنگي گريه ميكند و مادرش را صدا ميزند و بالاخره طاقت نياورد و به طرف گورستان رفت زماني كه سر قبر نوزاد رسيد صداي گريه به گوشش رسيد با سرعت خاك را كنار زد و فرزندش راخارج كرد با تعجب ديد كه نوزاد زنده است ناگهان در كمال ناباوري نوزاد شروع به حرف زدن كرد و مادر را سرزنش نمود كه چرا او را تنها گذاشته و گرسنه رها كرده زن شروع به گريه كرد و خواست به فرزندش شير دهد اما نوزاد قبول نكرد و به مادرش گفت روزي كه مرا رها كردي بايد به اين فكر ميبودي من هم اكنون جز شير (نيدو ) فقط و فقط (نیدو) هيچ شيري نخواهم خورد
فقط نيدو نيدو نيدو نيدو نيدو تبليغ شير نيدو بود جانم
قبل از زايمان زن براي مرد كاري پيش امد و مجبور به سفر كردن شد تا اين كه موقع زايمان زن فرا رسيد و براي بار نهم خدا به اين زن فرزند دختري عطا نمود اما زن هيچ خوشحال نبود و فقط گريه ميكرد دوستش علت گريه هاي او را پرسيد پس از توضيحات زن دوستش به او پيشنهاد داد تا نوزاد دختر را به گورستان برده و زنده به گور كنند تا وقتي مرد از سفر برگشت به او بگويند نوزاد او پسر بوده ولي از دنيا رفته زن پس از قدري تحمل و با اكراه قبول كرد و دختر را به گورستان برده و زنده به كور كردند.
پس از ان زن هر شب به خاطر كارش عذاب وجدان داشت و دخترش را در خواب ميديد كه از گرسنگي گريه ميكند و مادرش را صدا ميزند و بالاخره طاقت نياورد و به طرف گورستان رفت زماني كه سر قبر نوزاد رسيد صداي گريه به گوشش رسيد با سرعت خاك را كنار زد و فرزندش راخارج كرد با تعجب ديد كه نوزاد زنده است ناگهان در كمال ناباوري نوزاد شروع به حرف زدن كرد و مادر را سرزنش نمود كه چرا او را تنها گذاشته و گرسنه رها كرده زن شروع به گريه كرد و خواست به فرزندش شير دهد اما نوزاد قبول نكرد و به مادرش گفت روزي كه مرا رها كردي بايد به اين فكر ميبودي من هم اكنون جز شير (نيدو ) فقط و فقط (نیدو) هيچ شيري نخواهم خورد
فقط نيدو نيدو نيدو نيدو نيدو تبليغ شير نيدو بود جانم
- ۴۵۱
- ۱۲ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط