{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پ۱۰ف۲ صبح ورزش کردم و کلی درس بازیگری خوندم ساعت ۱۱ رفتم

پ۱۰ف۲ صبح ورزش کردم و کلی درس بازیگری خوندم ساعت ۱۱ رفتم بیرون اتاق دیدم مامان داره با گوشی صحبت میکنه منتظر موندم تموم شه +کی بود _خاله راضیه پس فردا میریم خواستگاری +چی بپوشم هیچی لباس ندارم وایی مامان و شرینی رو چیکار کنیم وایی لباس مهرداد و میلاد چی وایی لباس واس سحر ای بابا چرا اینقد زود از الان گفته باشما عروسی کردن باید اینجا بموننا خونه جدا اصلا در کار نیستا _وروجک وراج برو با سحر خرید مهرداد و میلادم ببرین باشه فردا برین +مامان این همه کار توی ی روز _میشع برو ب داداشات و خواهرت خبر بده +ای ب چشم ب همه اشون خبر داد قرار شد امروز عصر ی خورده خرید کنیم بقیه اش فردا تا عصر منتظر موندم و اومدن سریع آماده شدم و باهاشون رفتم خرید تاشب شب با کلی خستگی برگشتیم فقط ی دست لباس واس سحر تونستیم بخریم خرید خودمو گذاشتم آخر کار و سر تر باشه خلاصه اینقد کوفته بودیم ک خوابیدیم
دیدگاه ها (۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part50ماهم باید آماده بشیم بریم خریدسری تکون ...

bts

پارت ۲۶

رمان

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

مرد من ۳

پارت ۱۵ آن روز قرار بود یک روز کاملاً معمولی باشد.صبح سر کار...

هلو من ا.تم و ۲۰ سالمه و ۹ ماهه که با نامجون ازدواج کردم..(ب...

P18انیا:نه بابا هوا گرمه فقط🍅دامیان:خوب ما الان نامزدیم دیگه...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط