تکپارتی
سلااام امیدوارم چطورتون عالییی باشه اومدم بایه تکپارتی درخواستی از باکوگو
ویو ا/ت:
اوففف دوباره باید این عوضیارو تحمل کنم
شاید بگید کیا خب چندتا دخترن که همش منو اذیت میکنن مثلا دیروز یجوری زدن تو پهلوم که کبوده
اوفف فقط نمیخوام باکوگو چیزی بفهمه چون اخلاقشو میدونم آقا یادم رفت بگم چرا اذیتم میکنن سردستشون اسمش مایراس و از باکوگو خوشش میاد ایکبیری
تو کلاس نشسته بودم که باکوگو از پشت ظاهر شد
ویو زی زی:
باکوگو: سلام جوجه
ا/ت: سلام بیا بشین
باکوگو کنار ا/ت نشست و اونو بغل کرد
که ناخوداگاه ا/ت یه آخ کوچیک از دهنش خارج شد باکوگو ا/ت رو از بغلش در آورد
باکوگو:خوبی نفله؟ چت شد
ا/ت:آ...آره وقت یکم زیادی محکم بغلم کردی
باکوگو: قبلا با این موضوع مشکلی نداشتی مطمئنی خوبی ا/ت ؟
ا/ت:آره بابا
بعد از ظهر:
ا/ت قرار بود باکوگو رو تو پارک نزدیک مدرسه ببینه
اما وقتی داشت میرفت دخترا گیرش میارنو تا ا/ت میخوره میزننش
یه کبودی دقیقا بالای ابروش ظاهر میشه از اونجایی که وقت آرایش نداشت پس یه قسمت از موهاشو که چتری پرده ای زده بود میریزه روی کبودی
ا/ت به پارک میرسه و باکوگو رو میبینه که روی نیمک نشسته ا/ت میره به سمت باکوگو
ا/ت:چطوری؟
باکوگو: بلخره اومدی؟ خیلی دیر کردی فکر کردم چیزیت شده؟
ا/ت : نه بابا چی میخواد بشه
باکوگو خواست موهای ا/ت رو کنار بزنه که ا/ت صورتشو کشید اونور
باکوگو تعجب کرد
باکوگو: ا/ت چیزی شده
ا/ت: ن...نه..چی..چی میخواد بشه
باکوگو اخماش رفت توهم صورت ا/تو گرفت و موهای ا/تو کنار زد و وقتی کبودی رو دید حالت صورتش طوری بود مثل نگرانی و ترس
باکوگو: ا/ت کی اینکارو باهات کرده
ا/ت: بیخیال مهم نیست
باکوگو عصبانی شد و غرید
باکوگو: بگو کی این کارو کرده
ا/ت با ترس جواب داد
ا/ت: ما..مای...مایرا
باکوگو تا اینو شنید زنگ زد به مایرا و ازش خواست که به کوچه...( یه اسمی خودتون بزارید)بیاد مایرا هم با خیال اینکه بلخره باکوگو ازش خوشش اومده( زارت بشین تا خوشش بیاد بخاطر بی ادبی معذرت)
رفت به اون کوچه
وقتی رسید چیزی که دید صورت عصبانی باکوگو بود و ا/ت که سرشو انداخته پایین و پشت باکوگو وایساده
باکوگو موهای آیرا را رو گرفت و کشید و انداخت جلوی ا/ت و همچنان که موهای آیرا دستش بود گفت
باکوگو: زود ازش معذرت خواهی کن نفله
آیرا با خشم گفت
آیرا: توی هر.ز.ه چیکار آیییی
باکوگو یه سیلی محکم به آیرا زد و موهاشو محکم تر کشید و گفت
باکوگو: وقتی با ا/ت حرف میزنی دهنتو آب بکش فهمیدی نفله حالا هم معذرت خواهی کن زود باش( با داد)
آیرا به گریه افتاد و گفت
آیرا: باشه ببخشید معذرت میخوام لطفا ولم کن
باکوگو روبه ا/ت کرد و گفت
باکوگو: ببینم میبخشیش
ا/ت بازوی باکوگو رو گرفت و با التماس گفت
ا/ت: آره میبخشمش ولش کن باکوگو لطفا
با این حرف ا/ت باکوگو آیرا رو ول کرد و دوتایی از اونجا خارج شدن
واینگونه دیگه کسی جرئت نداشت ا/تو اذیت کنه
خب امیوارم خوشتون بیاد تا پست بعد همینجوری شاد پر انرژی و خفن بمونییییید
ویو ا/ت:
اوففف دوباره باید این عوضیارو تحمل کنم
شاید بگید کیا خب چندتا دخترن که همش منو اذیت میکنن مثلا دیروز یجوری زدن تو پهلوم که کبوده
اوفف فقط نمیخوام باکوگو چیزی بفهمه چون اخلاقشو میدونم آقا یادم رفت بگم چرا اذیتم میکنن سردستشون اسمش مایراس و از باکوگو خوشش میاد ایکبیری
تو کلاس نشسته بودم که باکوگو از پشت ظاهر شد
ویو زی زی:
باکوگو: سلام جوجه
ا/ت: سلام بیا بشین
باکوگو کنار ا/ت نشست و اونو بغل کرد
که ناخوداگاه ا/ت یه آخ کوچیک از دهنش خارج شد باکوگو ا/ت رو از بغلش در آورد
باکوگو:خوبی نفله؟ چت شد
ا/ت:آ...آره وقت یکم زیادی محکم بغلم کردی
باکوگو: قبلا با این موضوع مشکلی نداشتی مطمئنی خوبی ا/ت ؟
ا/ت:آره بابا
بعد از ظهر:
ا/ت قرار بود باکوگو رو تو پارک نزدیک مدرسه ببینه
اما وقتی داشت میرفت دخترا گیرش میارنو تا ا/ت میخوره میزننش
یه کبودی دقیقا بالای ابروش ظاهر میشه از اونجایی که وقت آرایش نداشت پس یه قسمت از موهاشو که چتری پرده ای زده بود میریزه روی کبودی
ا/ت به پارک میرسه و باکوگو رو میبینه که روی نیمک نشسته ا/ت میره به سمت باکوگو
ا/ت:چطوری؟
باکوگو: بلخره اومدی؟ خیلی دیر کردی فکر کردم چیزیت شده؟
ا/ت : نه بابا چی میخواد بشه
باکوگو خواست موهای ا/ت رو کنار بزنه که ا/ت صورتشو کشید اونور
باکوگو تعجب کرد
باکوگو: ا/ت چیزی شده
ا/ت: ن...نه..چی..چی میخواد بشه
باکوگو اخماش رفت توهم صورت ا/تو گرفت و موهای ا/تو کنار زد و وقتی کبودی رو دید حالت صورتش طوری بود مثل نگرانی و ترس
باکوگو: ا/ت کی اینکارو باهات کرده
ا/ت: بیخیال مهم نیست
باکوگو عصبانی شد و غرید
باکوگو: بگو کی این کارو کرده
ا/ت با ترس جواب داد
ا/ت: ما..مای...مایرا
باکوگو تا اینو شنید زنگ زد به مایرا و ازش خواست که به کوچه...( یه اسمی خودتون بزارید)بیاد مایرا هم با خیال اینکه بلخره باکوگو ازش خوشش اومده( زارت بشین تا خوشش بیاد بخاطر بی ادبی معذرت)
رفت به اون کوچه
وقتی رسید چیزی که دید صورت عصبانی باکوگو بود و ا/ت که سرشو انداخته پایین و پشت باکوگو وایساده
باکوگو موهای آیرا را رو گرفت و کشید و انداخت جلوی ا/ت و همچنان که موهای آیرا دستش بود گفت
باکوگو: زود ازش معذرت خواهی کن نفله
آیرا با خشم گفت
آیرا: توی هر.ز.ه چیکار آیییی
باکوگو یه سیلی محکم به آیرا زد و موهاشو محکم تر کشید و گفت
باکوگو: وقتی با ا/ت حرف میزنی دهنتو آب بکش فهمیدی نفله حالا هم معذرت خواهی کن زود باش( با داد)
آیرا به گریه افتاد و گفت
آیرا: باشه ببخشید معذرت میخوام لطفا ولم کن
باکوگو روبه ا/ت کرد و گفت
باکوگو: ببینم میبخشیش
ا/ت بازوی باکوگو رو گرفت و با التماس گفت
ا/ت: آره میبخشمش ولش کن باکوگو لطفا
با این حرف ا/ت باکوگو آیرا رو ول کرد و دوتایی از اونجا خارج شدن
واینگونه دیگه کسی جرئت نداشت ا/تو اذیت کنه
خب امیوارم خوشتون بیاد تا پست بعد همینجوری شاد پر انرژی و خفن بمونییییید
- ۵۰.۵k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط