{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گمان مـےکردم وقتے نبـاشـم

گمان مـےکردم وقتے نبـاشـم
دلت مـے گیــرد. . .

امــا دیــدم نہ
بــدون مـن شــادتــرے ،
شـلوغ تـرے ،
صـدای قهقـه خـنده هـایـت
تا اینجـا هم شنیـده مــے شـود

گـویــــا مــــــــــن

سـدّ راهـت بـوده ام

تــــــو دیگـر آزادے

آزادے ات مبـارڪ
دیدگاه ها (۲)

عشقت را پنهان مي کني که حيا و غرورت خدشه دار نشود....اخم ميک...

گاهـــــــی ...میان بودن و خواستن فاصله ایستوقت هایی هستکه ک...

يوسف باانکه ميدانست به سوي درهاي بسته ميدويد تادري باز شود ت...

زن کیست؟؟هرکه باشی!!!هنگامی که روح درتو دمیده میشود؛ در شکم ...

صدای دویدن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.ات ناخودآگاه یک قدم به یون...

{۵ دقیقه بعد}ات نفس عمیقی کشید.چراغ‌قوه‌ی گوشیش فقط چند متر ...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۱«یک قدم نزدیک‌تر»ات هنوز نمی‌دانست ح...

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

«ساعت ۳:۱۷»درِ شماره ۷ کاملاً باز شد.ات خشکش زده بود.پشت در....

تک پارتی✨«از من نترس...»آخرین زنگ مدرسه مدت‌ها بود که خورده ...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

Destiny part 11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط