you must be mine Part2

ا.ت ویو
رسیدم به شرکت که بهم سلام کردن و منم همین طور و مستقیم رفتم توی اتاقم و مشغول کارم شدم که گوشیم زنگ خورد جیسو بود اون بهترین دوستمه که الان نزدیک هف ساله که همو میشناسیم البته تنها دوستمم هست جواب دادم
+:الو
÷:سلام
+:سلام
÷:بیشعور تو نمی گی یکی به دوستم زنگ بزنم
+:خب ببخشید کار داشتم
÷:خا باشه
+:ایش خب بنال
÷:چیو
+:چیکارم داشتی
÷:آها میخواستم بگم امشب میتونی بیای پیشم حوصلم سر رفته
+:نه ولی خیلی دلم میخواد بیام ولی بابام داره مجبورم می‌کنه ازدواج کنم
÷:چی
+:نخود چی
÷:بی ادب ولی
+:ولی تو میتونی امشب بیای
÷:واقعا
+:اهوم
÷:مرسی حالا کارت کی تموم میشه بریم برای شب خرید
+:من که ذوقی ندارم
÷:ایش ولی من که باید یچی بخرم
+:خب باشه ولی باید ساعت شیش خونه باشم من کارم چهار تمومه
÷:ارومیه فعلا خدافظ
+:خدافظ
پایان گفت و گو
و به کارم ادامه دادم
ته ویو
رسیدم به عمارت که دیدم بچه ها منتظرمن
-:چیشده چرا انگار نگرانین
نامجون&
جین$
شوگا£
جیهوپ=
جیمین¶
£:بچه حرف نزن بگیر بشین
&:جیسونگ محموله رو دزدید(منظورم هان استری کیدز نیست)
-:ایش خدا لعنتش کنه الان باید چیکار کنیم اوفففف
دیدگاه ها (۰)

پارت 1 ★(رمان ازدواج اجباری با هوانگ )★ویو ات: یک روز دیگه ب...

the first lie

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

به زیباییه مشکی

پارت چهارم ۱۴ سال بعد راوی: الان چهارده سال از زمانی که جونگ...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

#عشق _بعد _نفرت پارت 13ات: اره نگران نباشید میام کوک: هر جور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط