ویو هانا

ویو هانا
تو آب داشتم شنا میکردم که متوجه شدم تو آنتن‌ها نیستم دیدم شدگا رو آب دراز کشیده اولش خواستم برم بیرونمان وقتی که منو ندیده وقتی بیشتر دقت کردم دیدم تکون نمیخوره با عجله رفتم سمتش
هانا: شوگااا
ویو شوگا
آمده بودم جکوزی روی آب دراز کشیدم و به ات فکر میکردم که نمیدونم کی خوابم برد بعد با صدای هانا ار خواب بیدار شدم دیدم با یه بیکینی جلوم وایستاده
شوگا: ت...تو
هانا: ببخشید بخدا ولی فکر کردم بلایی سرت آمده
نمیدونم چرا ولی خیلی تحریک شده بودم
ویو هانا خواستم برم که شوگا دستم و کشید ( استغفرالله رب العالمین خوب من خودم به شخصه زیاد اسمات نمینویسم ولی اگر کسی خواست براش تو پیوی میفرستم )
ویو هانا
وقتی از خواب بیدار شدم دیدم رو به تختم تمام خاطرات دیشب تو مغزم اکو میشد که شوگا از در وارد شد
شوگا: سلام بیدار شدی
هانا: ا...آره
شوگا: خوب راستش برای دیشب متاسفم دست خودم نبود
هانا : بخوام راستشو بگم منم لذت بردم 😂
هانا پا میشه و میره شوگا رو بغل میکنه میشه دوست پسرم بشی
شوگا: بیب همین الانشم تو مال منی
هانا لبخند
خوب خوب خوب برگردیم پیش ات
از وقتی که شوگا گم شده بود نخ درست خوابیدم نه چیزی خوردم فقط گریه میکردم پلیسا ، جیمین،کوک و جیهوپ کل جنگل و گشتن ولی خبری از شوگا نبود هر چی هم براش زنگ میزدم جواب نمی‌داد تو اتاقم نشسته بودم و به عکس وگا زل زده بودم که کوک آمد داخل
کوک: ات ببین یچیزی میگم فقط آروم باش( با حالت ناراحت)
ات: بگو ( بغض)
کوک: فردا می خوایم برای شوگا مراسم بگیریم به گفته ی پلیس شوگا اگرم پیدا بشه دیگه زنده نیست
ات: نه این دروغ اگر زنده نبود الان باید جسدی هم پیدا می‌شد اون حتما زنده است من مطمئنم( با داد وگریه)
کوک: ات گفتم آروم باش( عربده)
ات: کوک چیکار کنم من بدون اون میمیرم
کوک ات و بقل میکنه و میگه
کوک: قول میدم همچی درست میشه
پرش به دو ماه بعد
دیدگاه ها (۸)

الماس زیبای من ...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

شوگا: ات برای. به هوش اومیدن به اومید نیاز داره. اگه اینجور...

یه تشکر ساد:)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

پارت 42 𐙚ویو آت:با چیزی که دیدم، واقعاً کپ کردم... 😳همون‌جا ...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت ۶صبحویو روبی:از خواب بیدار شدم ویکی از خدمت کار ها صبحو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط