(Just a game?)

(Just a game?)
Part25

شکه به عکس خیره شده بودم
+آ..آره خودشه
تهیونگ و جنا هم شکه شدن
÷ته عموی تو توی اون روستا چیکار میکرده
ته:عموم زمین میخره و روشون سرمایه گذاری میکنه شاید برای همین رفته

من هنوز تو شک بودم و چیزی نمی‌گفتم که تهیونگ برگشت سمتم

ته:خب دختر عمو ما میریم دیگه
با چشمایی که از شک نزدیک بود بیاد بیرون بهش نگاه کردم
جنا خندید خداحافظی کردن رفتن

بعد از اینکه همه رفتن شروع کردم به تمیز کردن خونه و بلاخره بعد نیم ساعت تموم شد
رفتم سمت اتاقم خودمو پرت کردم روی تخت رفتم تو فکر
از این طرف مامامم و عموی تهیونگ و از این طرفم جونگکوک هنوز باورم نمیشه همه ی اینا یه بازی با من بود و اون هیچ حسی نداشته دیگه سعی کردم بهش فکر نکنم کم کم چشمام بسته شد

امروز قراره با بچه ها بریم ساحل سریع آماده شدم منتظر موندم که اومدن رفتیم سمت ساحل
دقیقاً همون ساحلی بود که با جونگکوک اومده بودیم سعی مردم به جونگکوک فکر نکنم و حواسم بدم به بچه ها که چشمم خورد به نامجون و تهیونگ که هنوز نرسیده لباساشون در آورده بودن شنا میکردن خندم گرفته بود
رفتم سمت بقیه


(دو هفته بعد)
بلاخره امروزم رسید روزی که قرار بود برم این دو هفته هر روز با بچه ها می‌رفتیم بیرون بهشون عادت کرده بودم و این ترک کردن خیلی برام سخت بود
چمدونم آماده کرده بودم بچه گفته بودن میان دنبالم

مامانم و مادربزرگم اومده بودن سمتشون رفتم محکم بغلشون کردم
دیگه بچه ها اومده بودن مامانم با چشمای اشکی بهم نگاه میکرد بهش لبخندی زدم برای آخرین بار به این خونه نگاه کردم

به فرودگاه رسیدیم
جیم:داری میری اونجا مارو یادت نره
+مگه میشه یادم بره حتما بهتون زنگ میزنم
÷بایدم بزنی وگرنه میکشمت
خنده ای کردم برای آخرین بار همه رو بغل کردم صورتم از اشک خیس شده بود دیگه وقت رفتن بود به همشون نگاه کردم رفتم



#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۱۱)

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

# قولی_که_شکست ###پارت ۷جونگکوک گفت :+ته ته پرا تنو این‌طوری...

bts

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twelve اون شب قلبم یچی میگفت و م...

شاگرد لوس من

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 31من این نامه رو برای خودم نوشته...

(درخواستی)تهیونگ وقتی دعوا میکنیدسلام من ات هستم ۲ ساله با ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط