P2

P2
بعد از کلاسا با آدلا بیرون مدرسه رفتم. مثل همیشه پیاده به سمت خونه رفتم. آه اون احمق دوباره.((خب بریم؟ )) کنار زدمش.((کجا بریم من میخواهم برم خونه حتما تا حالا هم کلی نگرانم شدم امروزم که از تو مدرسه زنگ زدم بر نداشتن. )) دیمن دستشو رو شونم گذاشت تو بغلش شیدم و بردم یه جای خلوت. ((کسی تا حالا اینجوری ازم سرمیچی نکرده خانوم کوچولو. خب تو اولی اش هستی. البته اینم باید بگم که خانوادت هیچی یادشون نمیاد میدونی طلسم های یه خوناشام خیلی قویه.بیبی! ))
((چی میگی؟ )) کناز زدمش و به سمت زنگ رفتم. دستی روی کمرم حلقه شد و کشیدم. با سرعت نور حرکت کردم. اونقدر سریع که باد بین موهام حس نمیشد. به سمت عمارتی که صبح توش بودم رفتیم. روی تخت پرتم کرد. و روم خیمه زد‌. ((هی تو باید حرفمو گوش کنی اون ۶ تا آشغال دنبالتن مدونی اگه دست تام ریدل بهت برسه چیکارت میکنه؟ نه قطعا نمیدونی! پس مثل بچه آدم میای بغل من. دوست دخترم میشی. به حرفم گوش میدی. اون موقع از دست اونا در امانی. )) سرمو تکون دادم. موهامو پشت گوشم داد. ((از این به بعد خونت اینجاس خانم کوچولو. )) نفس عمیقی کشیدم. (( کاش دوستم اینجا بود. فکر میکنه تو فوق‌العاده‌ای.! )) سرشو کج کرد. (( نیستم؟ )) خندیدم. (( نه! ))
...
الینا کنارم نشست. لیوانشو سر کشید. تو بغل استفن رفت. دیمن سرمو بوسید. (( شیپ ما قشنگ تره. )) برگشتم به سمتش و چشم غره رفتم. (( یعنی منظورم این بود که ماهم خوبیم. )) به سمت دیمن برگشت و گفت. ((خودم کردم گه لعنت بر خودم‌. ۱۴۵ سال بود کسی اینجوری نریده بود بهم. ))
استفن:(( من الینا میخواهم بخوابیم. میا، دیمن شبخیر. ))
دیمن چراغارو خاموش کرد.
میا:(( روشنش کن. در ضمن اگه همش بخوای اون انگشتر لعنتی رو در بیاری و عین کنه آویزونم بشی کمبود ویتامین d میگیرم. ))دوی تخت دراز کشید و منو توی تاریکی روی خودم کشید. سرمو روی عضلات سینش گذاشتم. چراغ مسترو روشن و کرد و بغلم کرد.
دیدگاه ها (۳)

پارت ۴۰

رمان عشق ممنوع

part 63اتاق آلینا//جیمین« خوب کار اتاق هم تموم شد»جونگکوک« خ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part6دستمو گرفت و به سمت نه صندلی نه دیو...

چند پارتی

سرنوشت(ویو رایا)داشتم از پله‌ها میرفتم بالا که یهو یادم افتا...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

چند پارتی (درخواستی)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط