ددی فاکر من 𝕡𝕒𝕣𝕥 : ¹⁴

``لینا``
رفتم طبقه بالا اماده شدم بریم خونه مامان
رفتیم سوار شدیم وقتی رسیدیم
دیدیدم کوک و یونا هم اونجان
جیمین گفت برم پیشش بشینم رفتم نشستم
یونا هم پیش کوک بود دستشون توی دست هم
.
.
``جیمین``
به مادرم گفتم با لینا تو اتاق کار دارم
براید استایل میخواستم بغلش کنم دیدم داره با ناراحتی داره به اون دوتا عوضیا نگاه میکنه*اهم*
براید بغلش کردم
+ددی چیکار میکنی؟
/کارت دارم بیب
.
.
``لینا``
کوک منو برد تو اتاق و اول لبمو بوس کرد گفت
/دیگه به اون دوتا با حسرت نگاه نکن خوب؟
+باشه ددی
/بیا اینجا*به پاش اشاره کرد*
+باشه عشقم*رفت نشست *
.
.
``کوک``
دیدم یونا میگه گشنمه پس به مادر جیمین گفتم ک غذا رو بیاره و بم گفت ک لینا و جیمین رو صدا کنم رفتم بالا تا صداشون کنم
_جیمین و لینا بیاید شام
/داریم میایم
.
.
``یونا``
دیدم مادر جیمین داره شام میاره رفتم کمکش کنم
ک لینا منو حل داد
*اخ ای
_لینا تو به چ جرعتی*داد*
/دستتو بش بزنی تیکه تیکت میکنم
.
.
``کوک``
از دوباره دیدم لینا یونا رو بلندش کرد پرتش کرد پایین ک....
.
.
.
.
.
.
«────── « ⋅ʚ♡ɞ⋅ » ──────»
خماری😂
حمایت یادتون نره:)
اگه کم شد معذرت 👈👉
شرط : ³⁰ لایک
دیدگاه ها (۷۲)

عشق خیانت انتقام

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁸ویو تهیونگ لعنت به خودم (پسرم ا...

Love youپارت یازدهم§سلام کوک&کوک صدام نکن هرزه§او ددی این هر...

Iove and the moonPart39ساعت تقریبا 5 بود ازشدت استرس نمیتو...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

Iove and the moonPart 42ماشین در سکوت حرکت می‌کرد. صدای آرام...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

وقتی برادر ناتنیت بود.

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط