پارت ۸

پارت ۸



§اومدیم بگیم که امشب توی خونه شما مهمونی برگذار کردیم باید ادای عاشقا رو در بیارین
¥که دیدیم به به این دوتا عاشق شدن
§من این مایه خوشحالی منو پدر کوک هست (خوشحال)
¥( خوشحال)


امروز وقت ناخن داشتم رفتم ناخونامو ترمیم لباسمو عوض کردم و رفتم بعدش رفتم پیش آرایشگر آرایشم کرد چشمم خیلی خفن شده بود و خیلی خوشحال بودم

رفتم لباسمو با یک لباس یاسی پوشیدم بهم نمی اومد خودمم زیاد ازش خوشم نمی یاد دیدم کوک داره میاد با یک لباس سفید و شلوار مشکی که آستین های لباسشو بالا زده و خیلی جذاب شده بود

+او شوهر جذاب منو ببین چی کرده
-همچنین بانوی من فقط یکم لباست باز نیست
+چرا خودمم زیاد ازش خوشم نمی یاد
رفتم با یک دامن مشکی و یک بلیز سفید و کفش پاشنه بلند مشکی رو عوض کردم و پیش کوک رفتم ست کرده بودیم دیگه از هم خجالت نمی کشیدیم برای همین بوسه ای سطحی روی لبم کاشت و دست در دست هم به پایین رفتیم که پدرم سراسیمه اومد
§دخترم کوک یک لحظه بیاین
+-چیزی شده پدر (نگران)
§دخترم دختر عموت و دختر عمت اینجان هر چی گفتن جوابشونو محکم بده
+باشه
رفتیم سلام و احوال پرسی کردیم که.....



ادامه دارد .....
ببخشید که یکم دیر شد حسش نبود بنویسم ولی به لطف یکی از دوستان نوشتم



♥️♥️♥️💜♥️♥️♥️
💓💓💓💖💓💓💓
دیدگاه ها (۴)

اجبار به بد بختی پارت ۴۴

بادیگارده شخصی من پارت ۱۶

رئیس دوست داشتنی من پارت سومصبح بود من با صدای آلارام گوشیم ...

Cruel Love پارت ۱۰ که صدای لارا اومد#:شما باز دارید دعوا میک...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

the first lie

پنهان عشق

Do I love him, or do I hate him?P²⁰_پاشو بریم بخریم+ایولویو ...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

Iove and the moonPart46صدای در امد خوشکم زدیونا با چشمانی پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط