بادیگارده شخصی من پارت ۱۶

بادیگارده شخصی من پارت ۱۶

میرا ... من.. من میخام لباس بپوشم اینجا حموم نداره

با حرفم یه مکث خیلی کوچیک کردو گفت

کوک... ولی من نمیتونم برم بیرون اگه منو ببین چی یا اگه کسی تو راهرو باشه چی


این حرف و زد برگشت سمت پنجره
چند دقیقه بعد گفت

کوک... من.. من نگاه نمیکنم خیالتون راحت میتونی لباس عوض کنید

یکم نگران شدم رفتم لباسمو برداشتم

میرا... باشه ولی لامپو خاموش میکنم

کوک... باشه

رفتمو لامپو خاموش کردم خیلی هول هولکی داشتم عوض میکردم خیلی تاریک بود ولی با هزار دردسر تونستم بپوشم دوباره لامپو روشن کردم وقتی دید اتاق روشن شد برگشت سمت من

کوک... خب الان بخواب

میرا... شما کجا می‌خوابید

کوک... من روزمین می‌خوابم فقط یه بالش از رو تخت برمیدارم

رفت یه بالش برداشت رفت جلوتر و دستشو گرفتم


میرا... نه روزمین نخواب اینجا تمیزنیست

یکم بهم نگاه کردو گفت

کوک... نه اشکالی نداره

میرا... بیا روتخت بخواب من اینوره تخت توهم اونور

یکم به تخت نگاه کرد

کوک... واقعا مشکلی ندارید

میرا... نه

کوک... ممنون

رفت روتخت دراز کشید منم لامپو خاموش کردمو رفتم روتخت فقط یه ملافه بود برش داشتم رو هر دوتامون انداختم

کوک... هواسرده خودتون برش دارید

میرا... نه اگه هواسرده خب شماهم سردتون میشه پس باهم دیگه استفاده میکنیم
دیدگاه ها (۰)

اجبار به بدبختی پارت ۲۳

Iove and the moonPart411 ماه بعد یونا: رومی امده شدی بیا که ...

Iove and the moonPart37کوک: زود باش یونا من رفتمممممیونا: ام...

شاگرد لوس من

پارت پنج

the first lie

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁸ویو: ات۱۰ دقیقه بعد...دوشم رو گر...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

داداشم از آشپزخونه صدام زد:_جینااا!+جان؟_بیا اینجا!رفتم سمتش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط