{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p2

تهیونگ: بالاخره پیداش کردم
تهیونگ گوشی ات رو باز کرد و چندتا ازش عکس گرفتن که یک نوتیفیکشن براش اومد
to day pms time🩸
تهیونگ: این دیگه..... چیه؟(متعجب و خشکش زده)
ات هم کم کم بیدار شد دید گوشیش دست تهیونک ازش گرفت
ات: تهیونگااا چیکار میکنی؟(اروم)
تهیونگ که حالت دشتش هنوز تغییر نکرده میگه
تهیونگ: اون چی بود؟
ات: چی؟
تهیونگ: اون پیامه...
ات: منظ.....(حرفش با درد شکمش قطع شد و محکم دستش رو گذاشت دور شکمش)
تهیونگ: خوبی؟
ات: اره
تهیونگ: دروغگو... بگو چی میخوای برات بیارم خوشگلم
ات: تهیونگ چرا اینطوری میکنی؟
تهیونگ: خیلی شکمت درد میکنه عشق دلم؟(مهربون)
ات: تهیونگ منظورت چیه؟
تهیونگ: پس برای همین تب داشتی خوشگل من؟ هومم؟(خیلی مهربون)
ات: منظورت چیه؟ من که خوب..
تهیونگ: عشق من...
ات: جانم
تهیونگ: یک چیز بگم راستش رو به ددی میگی؟
ات: اره عشقم
تهیونگ: چیزی شده که حالت بده؟
ات: چی؟... اومم نه چیزی نیست
تهیونگ: مطمئن باشم دیگه؟
ات: اره اره اره
تهیونگ: باشه عشق دلم هرچی تو بگی همونه... بیا بغلم بشین(دستش رو براش باز میکنه)
ات اروم میره تو بغبش خودش رو جا میده تو بغلش و همون لحظه ی اول خوابش میبره
تهیونگ: معلوم نیست چقدر درد داره که همش خوابه...
اروم پشتش رو نوازش کرد تا راحت تر بخوابه
(پرش به فردا)
ات ویو
با یک حس خیسی و درد افتضاحی بلند شدم دیدم چون کل روز خواب بودم پدم رو عوض نکرده بودم کل لباسم با اینکه مشکی بود باز قرمز شده بود....ریدم توی این زندگیییییی... وایی تهیونگ چرا من رو تو بغلش گرفته... من چرا روی پاشم... نگو.. نگو شلوار اونم خونی کردم... وایستا... هوففف نه خداروشکر چیزی نشده لباسش... چجوری بلند شم برم؟...
پایان ویو
ات اروم بلند شد و میخواست اروم بره سمت دستشویی کیفش رو نگاه کرد دید بلهههه خانم خانوما یادش رفته پد بیاره همراهش
ات: واییی چیکار کنم؟لباس خونیم رو چیکار کنم خیلی تابلوئه... به تهیونگ بگم؟ نهههههه... خجالت میکشم
ات با صد سال کلنجار رفتن با خودش تصمیم گرفت تهیونگ رو از خواب نازش بیدار کنه و بهش بگه براش پد بخره
ات: امم.. تهیونگ.. تهیونگااا
تهیونگ:....
ات: چاگی... هانی.. سوییت.. هارت
تهیونگ:....
ات:... ددی
تهیونگ: جانم؟
ات: اممم.. خب چیزه... میگم... هیچی ولش کن
تهیونگ: بیبی بگو جانم؟ چیزی میخوای بگی؟
ات: نه بخواب فدات شم
تهیونگ: ات؟ جانم عشقم بگو عشق دلم جانم؟
ات: خب... من... چیز شدم.. یعنی امم.. چیزه... خب
تهیونگ: پریودی...
ات: اره(اروم و خجالت)
تهیونگ: نچ نچ نچ... این رو دوست ندارم...خجالت نکش عشق دلم.. این که چیز بدی نیست
ات: خب... من چیز ندارم...(سرخ شده)
تهیونگ: چی نداری؟
ات: چیز دیگه
تهیونگ: چیز خب چیه؟
ات:(پانتمیم اجرا داره میکنه🗿)
تهیونگ: امممم.... اها فهمیدم... نواربهداشتی منظورته؟
ات دیگه فرار کرده از خجالت
تهیونگ: ات کجایییییی... باشه من میرم میگیرم... فقط یک سوال... بالدار باشه؟
ات دیگه حتی وجود هم نداره دیگه انقدر خجالت کشیده
تهیونگ: اااااا... عشقم خجالت نداره که.... این یعنی تو خیلی سالمی بدنت سالم کار میکنه و خوبی




ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲۳)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

[ چندپارتی تهیونگ] [ پارت پنجم]ات با صدایی لرزون و گرفته گفت...

سناریو درخواستی

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

Part 2

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط