ارباب مغرور
پارت 8
از خواب بیدار شدم دلم ..دلم دلم یه جوری بود انگار 300تا چاقو بهش برخورد کردن سرم رو اوردم بالا دیدم ساعت 7 صبح بود اون لعنتی دیشب همینجوری ولم کرد ذفت با بی حوصله گی دستم رو روی شکمم گذاشتم که دیدم لخ*تم به کبودیای بدنم نگاهی انداختم همه جای پوست سفیدم کبود بود یا رد کمر بند یا ما*رک یا شلاق لعنتی دلم خیلی درد میکرد به زور خودم رو به حموم رسوندم ..
(ویو جونگ کوک)
دیشب واقعا حالا داد مخصوصا وقتی عذابش میدادم اون بر خلاف خواهرش کیوت بود و ظریف ولی نصف شب وقتی به اوج رسیدم جیجیمن پیام داد انبار اسلحه ها اتیش گرفته منم سریع رفتم
(ویو ا.ت )
از حموم اومدم بیرون یه حوله ی خیلی کوچیکم دورم پیچیدم داشتم دنبال ساک لباسیم میگشتم که یهو در باز شد برگشتم درسته جونگ کوک بود وقتی منو دید پوزخندی زد منم رومو از ترس برگردوندم ولی حالا چیکار میکردم بلاخره دلو به دریا زدم و با لرز گفتم
+ببخشید ساک لباسی من کجاست
_نمیخگاد فعلا یکی از اون تیشرتای منو بپوش تا بعد الان خستم
بعد حرفش خودشو روی تخت ولو کرد منم در کشویی رو باز کردم یه تیشرت بیرون کشیدم مشکی بود خیلی هم گشاد و بلند موهامو خشک کردم با حوله الان باید چیکار میکردم
_هی تو
+این هی تو ای میگی اسم داره
_عه اسمت چیه
+کیمم ا.ت (با حرص و عصبانیت)
_عه زبون باز کردی پررو شدی دیشب بست نبود نه؟.........
دوستون دارم ناز نازیای من 💋💋💋💋💋
از خواب بیدار شدم دلم ..دلم دلم یه جوری بود انگار 300تا چاقو بهش برخورد کردن سرم رو اوردم بالا دیدم ساعت 7 صبح بود اون لعنتی دیشب همینجوری ولم کرد ذفت با بی حوصله گی دستم رو روی شکمم گذاشتم که دیدم لخ*تم به کبودیای بدنم نگاهی انداختم همه جای پوست سفیدم کبود بود یا رد کمر بند یا ما*رک یا شلاق لعنتی دلم خیلی درد میکرد به زور خودم رو به حموم رسوندم ..
(ویو جونگ کوک)
دیشب واقعا حالا داد مخصوصا وقتی عذابش میدادم اون بر خلاف خواهرش کیوت بود و ظریف ولی نصف شب وقتی به اوج رسیدم جیجیمن پیام داد انبار اسلحه ها اتیش گرفته منم سریع رفتم
(ویو ا.ت )
از حموم اومدم بیرون یه حوله ی خیلی کوچیکم دورم پیچیدم داشتم دنبال ساک لباسیم میگشتم که یهو در باز شد برگشتم درسته جونگ کوک بود وقتی منو دید پوزخندی زد منم رومو از ترس برگردوندم ولی حالا چیکار میکردم بلاخره دلو به دریا زدم و با لرز گفتم
+ببخشید ساک لباسی من کجاست
_نمیخگاد فعلا یکی از اون تیشرتای منو بپوش تا بعد الان خستم
بعد حرفش خودشو روی تخت ولو کرد منم در کشویی رو باز کردم یه تیشرت بیرون کشیدم مشکی بود خیلی هم گشاد و بلند موهامو خشک کردم با حوله الان باید چیکار میکردم
_هی تو
+این هی تو ای میگی اسم داره
_عه اسمت چیه
+کیمم ا.ت (با حرص و عصبانیت)
_عه زبون باز کردی پررو شدی دیشب بست نبود نه؟.........
دوستون دارم ناز نازیای من 💋💋💋💋💋
- ۱۲.۲k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط