جونگین
Baby Doll
Jeongin/Y.n
P:8 [last part]
جونگین دلش نمیومد بره و اون فرشته رو از خواب ناز بیدار کنه اما مجبور بود نمیتونست بزاره اون دختر با معده خالی انقد بخابه..
پس رفت سمتش و اروم کنارش دراز کشید..
با انگشت اشارهش اروم گونه از.ت رو نوازش میکرد..
اخر بوسه ارومی رو گونش گذاشت..
اما وقتی دید دختر هنوز هم بیدار نشده بوسهای رو لبش کاشت که همین مساوی شد با بیدار شدن ا.ت از خواب..
با چشم های خوابالود نگاهش میکرد..
هجوم اون حجم از نور خورشید به چشاش باعث شد چشاش درد بگیره برای همین دستاش رو روی چشاش گذاشت..
اما هنوزم میتونست چهره جونگین رو به خوبی ببینه برای همین لبخند دلربایی بهش زد..
.
.
بعد از اینکه صبحونشون رو خوردن رفتن رو مبل جلو تلویزیون نشستن و تو اغوش هم فیلم تماشا کردن..
ا.ت: جونگینا!
جونگین: بلع
ا.ت: یچیزی بگم؟!
جونگین: بگو
ا.ت: میدونستی من دوست ندارم!
جونگین: اوهوم...وایسا چیییی؟؟؟!
ا.ت: من دوست ندارم من عاشقتم...
جونگین: هییی دختر تو میخای منو سکته بدی اره؟
-بازی کردن با احساسات روباها کار زشتیه
ا.ت: عهع که کار زشتیه!
جونگین: بعله زشته
ا.ت: خیلی خب باوشع
جونگین: ولی خب چون توعی اشکالی نداره
ا.ت: روباه خوب
جونگین: خرگوش خنگ!
ا.ت: چییی من خنگمم
جونگین: چی نه نه وایسا تو خرگوش نیستی تو شبیه سنجابی!
-پس میشه سنجاب باهوش
ا.ت: ولی تو الان گفتی خنگ
جونگین: اره گفتم ولی سنجابا که خنگ.. نیستن سنجابا همیشه باهوشن..
ا.ت لبخندی به این حجم از کیوت بودن جونگین میزنه و گونشو میبوسه..
بعد از اون جونگین سرشو میزاره رو پای ا.ت و ادامه فیلمشو تماشا میکنه تو این مدت هم ا.ت موهای جونگین رو نوازش میکنه..
End.
(هعییی چقد زود تموم شدن😭😭😭
یکم که گذشت میگم بیاید دوباره درخواستی بدید🙃)
Jeongin/Y.n
P:8 [last part]
جونگین دلش نمیومد بره و اون فرشته رو از خواب ناز بیدار کنه اما مجبور بود نمیتونست بزاره اون دختر با معده خالی انقد بخابه..
پس رفت سمتش و اروم کنارش دراز کشید..
با انگشت اشارهش اروم گونه از.ت رو نوازش میکرد..
اخر بوسه ارومی رو گونش گذاشت..
اما وقتی دید دختر هنوز هم بیدار نشده بوسهای رو لبش کاشت که همین مساوی شد با بیدار شدن ا.ت از خواب..
با چشم های خوابالود نگاهش میکرد..
هجوم اون حجم از نور خورشید به چشاش باعث شد چشاش درد بگیره برای همین دستاش رو روی چشاش گذاشت..
اما هنوزم میتونست چهره جونگین رو به خوبی ببینه برای همین لبخند دلربایی بهش زد..
.
.
بعد از اینکه صبحونشون رو خوردن رفتن رو مبل جلو تلویزیون نشستن و تو اغوش هم فیلم تماشا کردن..
ا.ت: جونگینا!
جونگین: بلع
ا.ت: یچیزی بگم؟!
جونگین: بگو
ا.ت: میدونستی من دوست ندارم!
جونگین: اوهوم...وایسا چیییی؟؟؟!
ا.ت: من دوست ندارم من عاشقتم...
جونگین: هییی دختر تو میخای منو سکته بدی اره؟
-بازی کردن با احساسات روباها کار زشتیه
ا.ت: عهع که کار زشتیه!
جونگین: بعله زشته
ا.ت: خیلی خب باوشع
جونگین: ولی خب چون توعی اشکالی نداره
ا.ت: روباه خوب
جونگین: خرگوش خنگ!
ا.ت: چییی من خنگمم
جونگین: چی نه نه وایسا تو خرگوش نیستی تو شبیه سنجابی!
-پس میشه سنجاب باهوش
ا.ت: ولی تو الان گفتی خنگ
جونگین: اره گفتم ولی سنجابا که خنگ.. نیستن سنجابا همیشه باهوشن..
ا.ت لبخندی به این حجم از کیوت بودن جونگین میزنه و گونشو میبوسه..
بعد از اون جونگین سرشو میزاره رو پای ا.ت و ادامه فیلمشو تماشا میکنه تو این مدت هم ا.ت موهای جونگین رو نوازش میکنه..
End.
(هعییی چقد زود تموم شدن😭😭😭
یکم که گذشت میگم بیاید دوباره درخواستی بدید🙃)
- ۱۸.۳k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط