...

خب من وقتی بدنیا اومدم داشت برف می اومد.
شب بود و ماه تنها چیزی بود که توی آسمون کامل دیده میشد.
شاید این همان دلیل است که همیشه به ماه سلام میکنم.
و از سرما خوشم میاد.
دلم میخواست بال در بیار و با چسب زخم سطح ماه رو بپوشونم بعد هر وقت شهاب سنگ اومد جلوش رو با بالم میگرفتم.
خب من نمیتونم برم پیش ماه.
ولی شاید بتونم بین آدما دنبالش بگردم.
دیدگاه ها (۲)

پارت‍ـــ. ــ۶ـــ«رقص سایه ها »کامیل به سختی چشمهاش رو ...

در دنیای من عشق بی معنی ست

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6جانگکوک زیر لب غرید...

رمان : رفتار سرد

ابلیس

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۶۳چشمهای بسته شده ی ...

مهمونی خطرناک پارت=18ویو ات:جونگ کوک خیلی ریلکس لبامو میبوسی...

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆⁴سه شنبه بود‌.کارات رو تموم کردی و آماده رفتن به خونه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط