مافیای عاشق

مافیای عاشق

پارت ۱۳




ویو یوری:
شوگا بلندم کرد و منو برد سمت یه اتاق تو بار و درو قفل کرد

یوری: شوگا میخوای چکار کنی؟

شوگا: کاری که خیای قراذه بهت خوش بگذره

یهو شوگا منو گذاشت رو تخت و شروع به بوسیدن لبام کرد و منم همراهی کردم بوسه هاش عمیق و داغ بود.......

ویو یوری:
صبح با دل درد شدید بیدار شدم وای دیشب رو یادم اومد دیدم یونگی کنارم دراز کشیده و خواب بود اروم تکونش دادم که بیدار شد


شوگا: ممممم چیزی شده قربونت برم عشقم؟


یوری: باید برگردم خونه داداشم نگران میشه

شوگا: مممم باشه عشقم میتونی راه بری؟

(راستی تهیونگ دیشب بعد دعوای خودش با شوگا از بار رفت و برگشت خونه)

اروم بلند شدم و لباسم رو پوشیدم و شوگا هم همینطور ورفتیم بیرون اتاق بوی الکل و سیگار تپ راه رو میپیچید رفتیم از بار بیرون و سوار ماشین یونگی شدیم و حرکت کرد.
وقتی رسوندم خونه ازش خداحافظی کردم و رفتم تو خونه که تهیونگ رو دیدم داشت با عصبانیت نگام میکرد....


اسمات رو تو کامتنا مینویسم

اگر گذارش کنید دیگه رمان نمینویسم
دیدگاه ها (۱)

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^^part:4^ ...

رمان سوم پارت شانزدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚@ ویو راوی ...

وقتی تهیونگ و جونگکوک وسط س*کس بودن که بچه شون میاد داخل اتا...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

همسر غیره منتظره

پارت۳

روباه کوچولوی منپارت سی و پنجم꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا دازا...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

The Secret Between Light and the Stageپارت 8 میخواستن آهنگ ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط