فیک { خاکستر نعنا } 𝗉.𝟥𝟧
فیک { خاکستر نعنا } 𝗉.𝟥𝟧
سلام خوشگلای لیلیا، چطورین؟؟؟
دلم براتون یه ذره شده بود. از درسای فوق العاده آسونتون چخبر؟ وای چند وقته پارت ندادم؟ خیلی وقته اصلا ویسگونم نیومدم😂 راستی غیبتم کاملا موجه بود، بخاطر حمایت نکردنتون بود که خیلی ازتون ناراحت شدم ولی بعدش دیدم که یکم حمایت شد، درسته که شرایط نمیدم ولی حمایت کنین خوشگلا چون با حمایت شماست که انرژی میگیرم😭💋، حالم هم فعلا خوبه نگرانم نباشین💘
راستی یه توضیح کوچیک راجب فیکشنمون، خب خوشگلام ببینین خاکستر نعنا 𝟤 فصله یعنی فصل 𝟣 رو تموم کنیم اون یکی فیکشن ( سایه های دل ) رو میزارم و تموم میکنم و بعد فصل 𝟤 ی این فیکشن رو میزارم، و نگران نباشین سایه های دل کمه و تند تند میزارم تا سریع تموم شه😽💓
.
.
اروم و قرار نداشت، حداقل دو ساعت از اون دعوا میگذشت و یونگی هنوز از اتاقش بیرون نیومده بود و نگران بود. به حرف های یونجی توجه نکرد و اروم رفت توی اتاق، یونگی روی تخت و زیر پتو دراز کشید بود، جیمین فکرکرد یونگی بیداره و اروم صداش کرد ولی حواب نداد و رفت سمت تخت، دید خوابیده و جای اشک خشک شده روی گونش مونده، لبخند محوی زد خم شد و گونه ی یونگی رو اروم بوسید و بلند شد. برگشت در رو بست و روی تخت دراز کشید، یونگی رو اروم نوازش کرد دستش رو برگردوند سر جای اولش.
یونگی تو یک لحظه جیمین رو بغل کرد و روی خودش اورد، جیمین از حرکت ناگهانی یونگی هین ارومی کشید و خندید
- تو بیداری ناقلا؟
یونگی موهای جیمین رو ناز کرد
- نه الان بیدار شدم
- خب این چه کاری بود یهو بیدار شدی ترسیدم
- خواستم بترسی
جیمین خندید
- مگه روانی؟
یونگی پوزخندی زد
- اره روانی تو ام
جیمین قند تو دلش اب شد و از کله شق بودن یونگی خندید، اخه این یونگی همونی بود که 2 ساعت پیش داشت با بغض با خانوادش دعوا میکرد؟
- باشه اقای روانی، ساعت 1 نصفه شبه بگیر بخواب منم ول کن بزار بخوابم
یونگی خندید و جیمین رو گذاشت کنارش بعد چرخید و بغلش کرد و خوابیدن
جیمین تو دلش گفت « مین یونگی دوستت دارم. »
.
خب بچه ها پارت بعد اخرین پارت فصل 𝟣 هستش و اگر وقت کردم اخر شب میزارم بوسس بایییی💋
.
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
سلام خوشگلای لیلیا، چطورین؟؟؟
دلم براتون یه ذره شده بود. از درسای فوق العاده آسونتون چخبر؟ وای چند وقته پارت ندادم؟ خیلی وقته اصلا ویسگونم نیومدم😂 راستی غیبتم کاملا موجه بود، بخاطر حمایت نکردنتون بود که خیلی ازتون ناراحت شدم ولی بعدش دیدم که یکم حمایت شد، درسته که شرایط نمیدم ولی حمایت کنین خوشگلا چون با حمایت شماست که انرژی میگیرم😭💋، حالم هم فعلا خوبه نگرانم نباشین💘
راستی یه توضیح کوچیک راجب فیکشنمون، خب خوشگلام ببینین خاکستر نعنا 𝟤 فصله یعنی فصل 𝟣 رو تموم کنیم اون یکی فیکشن ( سایه های دل ) رو میزارم و تموم میکنم و بعد فصل 𝟤 ی این فیکشن رو میزارم، و نگران نباشین سایه های دل کمه و تند تند میزارم تا سریع تموم شه😽💓
.
.
اروم و قرار نداشت، حداقل دو ساعت از اون دعوا میگذشت و یونگی هنوز از اتاقش بیرون نیومده بود و نگران بود. به حرف های یونجی توجه نکرد و اروم رفت توی اتاق، یونگی روی تخت و زیر پتو دراز کشید بود، جیمین فکرکرد یونگی بیداره و اروم صداش کرد ولی حواب نداد و رفت سمت تخت، دید خوابیده و جای اشک خشک شده روی گونش مونده، لبخند محوی زد خم شد و گونه ی یونگی رو اروم بوسید و بلند شد. برگشت در رو بست و روی تخت دراز کشید، یونگی رو اروم نوازش کرد دستش رو برگردوند سر جای اولش.
یونگی تو یک لحظه جیمین رو بغل کرد و روی خودش اورد، جیمین از حرکت ناگهانی یونگی هین ارومی کشید و خندید
- تو بیداری ناقلا؟
یونگی موهای جیمین رو ناز کرد
- نه الان بیدار شدم
- خب این چه کاری بود یهو بیدار شدی ترسیدم
- خواستم بترسی
جیمین خندید
- مگه روانی؟
یونگی پوزخندی زد
- اره روانی تو ام
جیمین قند تو دلش اب شد و از کله شق بودن یونگی خندید، اخه این یونگی همونی بود که 2 ساعت پیش داشت با بغض با خانوادش دعوا میکرد؟
- باشه اقای روانی، ساعت 1 نصفه شبه بگیر بخواب منم ول کن بزار بخوابم
یونگی خندید و جیمین رو گذاشت کنارش بعد چرخید و بغلش کرد و خوابیدن
جیمین تو دلش گفت « مین یونگی دوستت دارم. »
.
خب بچه ها پارت بعد اخرین پارت فصل 𝟣 هستش و اگر وقت کردم اخر شب میزارم بوسس بایییی💋
.
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
- ۱۴۴
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط