(Part.6)

جیمین*ویو
رفتم از کلاس بیرون.
واسه اینکه نمیتونم با کسی که دوسش.
دارم باشم.
این یه عذاب هست.
این عذاب عشق.
جانکوک*ویو
خیلی خوبه که بو ا/ت.
هستم چون دوسش دارم.
این داستان من و ا/ت هستش
می خوام وقتی بزرگتر شدیم ازدواج کنیم.
باهم از خواب بیدارشیم.
شروع روزم ا/ت باشه.
و پایان روزم ا/ت باشه.
دلم میخواد با اون چشمام رو ببندم و بخوابم.
و اینکه ۵تا بچه داشته باشیم.
و زندگی ثروتمنانه و عاشقانه و خوشحالی داشته باشیم.
اینا رویاهام هستن.
تمام رو یاهام با ا/ت هستش.
چون میتونی تمام زندگی من باشه.
یعنی جان جانگ کوک.
همون پسر خودخواه،بی مادر،قلدر،پسری که همه ر اذیت میکرد.
و کلی چیز.
همه چیز اون پسره.
و رویاهای قشنگم رو ببه فکر ا/ت بودن.
میگذرونم.
الان که ۱۹ سالمونه و قتی ۲۲ سالمون شد ازدواج میکنیم.
اگه ا/ت هم راضی باشه.
جیمین*ویو
اون دختره واقعا عاشقمه.
به ا/ت دیگه میخوام اطراف کنم.
ولی پیشنهاد دوستی نمیدم.
چون اون جئون جانگ کوک رو داره دیگه.
الان اون جانگ کوک رو بیشتر دوست داره.
صدرصد
پایان این پارت
شرط:
لایک:۱۷
کامنت:۵
دیدگاه ها (۱۳)

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

عشق بی پایان

سناریو سو پارت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط