Part 3

Part 3
شب اول، همه دور آتش نشسته بودند.

هوا بوی چوب نیم‌سوخته می‌داد و مه مثل نخ سفید آرام بین درخت‌ها می‌چرخید.

آیسول گفت:

«بیاین بازی کنیم! حقیقت یا جرئت!»

رزا بالا پرید:

«من موافقمممم!»

دیار بی‌حوصله بود، اما برای جمع ماند.

جونگ‌کوک کمی دورتر، روی تنه‌ی بریده‌ی درخت نشسته بود، ساق پایش را جمع کرده و به آتش خیره شده بود.

نوبت دیار شد.

رزا پرسید:

«حقیقت یا جرئت؟»

«حقیقت.»
«آخرین چیزی که باعث شد گریه کنی چی بود؟»

دیار پلک زد.

نگاه‌ها سنگین شدند.

قبل از این‌که مجبور شود جواب بدهد، جونگ‌کوک ناگهان گفت:

«اگه نخواست جواب بده، مجبورش نکن.»

همه برگشتند سمت او.

این اولین بار بود امشب صداش را بالاتر از حد معمول می‌برد.

دیار شوکه شدند.

حتی خودش هم.

آیسول گفت:

«خب… حق با توئه.»

دیار نگاه کوتاهی به جونگ‌کوک انداخت.

او سریع نگاهش را به آتش برگرداند—اما عضلات گردنش گرفته بود.

انگار برای اولین بار… کسی داشت ازش محافظت می‌کرد.
دیدگاه ها (۰)

جرئتی که حقیقت شدپارت ۳نزدیک نیمه‌شب، مهمون‌های دیگه رفتن و ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

پشت نقاب عشق 💗جونگ‌کوک دست ا.ت رو توی دستش گرفت و همراهش از ...

اجبار به بدبختی پارت ۱۶

شب شده بود و همه‌ی فامیل توی حیاط نشسته بودن.ات کنار جونگ‌کو...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

پارت ۲۴ وارد خونه شدیم. داداشم هنوز داشت درباره‌ی مهمونی سؤا...

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط