{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨
#پارت_7

لعنتیا چرا بیدارم نکردن؟

خرس باید جلوم لنگر مینداخت

آروم پرسیدم
- کلاس کی تموم شد؟

یه تای ابروش بالا رفت
- چیه؟‌ میترسی با یه غریبه تو یه کلاسی؟

داشت به حرف دیشبم اشاره میکرد..

دست خوش

هرم نفسای داغش بهم میخورد .

حس کردم نفس کشیدن از خاطرم رفت

اشاره‌ای بهش گردم

- میشه یکم برید عقب‌تر؟

با تخسی نچی کرد..
میخواستم بگم یه بارکی بیا تو حلقم

- دیشب که خوب پشت تلفن زبون درازی کردی بعدشم قطع کردی الان زبونتو موش خورده؟

بابا چرا یکی نیست بگه من فقط پشت تلفن هارت و پورت میکشم؟؟

حضوری عین سگ بارون زده به غلط کردن میوفتم .

سعی کردم یه بهونه دست و پا کنم

- من .. قطع نکردم که ... شارژم تموم شد

عجب دروغ خفنی گفتم

گوشه‌ی چشمش چین‌ خورد

حس کردم خندش گرفته
اما به خاطر اینکه پروو نشم بروز نداد

البته تا حالا ندیدم بخنده
اخم و تخمش یه ایلو برداشته بود

- کی اینطور..
پس شارژت تموم شده!!

با پروویی سری تکون دادم

بعد از چند لحظه با لحن خونسردی گفت

- از این به بعد حواست باشه پیام اشتباهی واسه کسی نفرستی دانشجو کوچولو..
چون اتفاقای خوبی
🫧🦋
دیدگاه ها (۰)

وقتی گرگینه بود📎(درخواستی)پارت ۲یکهو حس کردم صدای پشه ها و ح...

پارت ۸

One

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴¹ویو میکا_____جیمین بلن...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

پارت نوزدهم《Custom kiss》 +رفتم سم...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

part 12ویو نیک ماریا:هعی بیدار نمیشی بری شرکت نیک:یکم دیگه ب...

مهمونی پارت ۶۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط